ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست

اینجا می‌نویسم...

۱۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

توی این ساعات و لحظات چه کاری بهتر از قرآن خوندن؟ ^_^

چند بخش از جدول ۱۰۱ تا ۱۲۰ باقی مونده که این پایین با علامت سؤال (؟) مشخص کردم و بعدش می‌ریم سراغ جدول بخش‌های ۱۲۱ تا ۱۴۰


۱۱۱ دکتر سین | ۱۱۵-۱۱۶ حنا :) | ۱۱۷ محبوبه شب | ۱۱۸-۱۱۹ فرشته ... | ۱۲۰ (قبلاً خونده شده) | ۱۲۱-۱۲۲ شباهنگ | ۱۲۳-۱۲۴ دکتر سین | ۱۲۵-۱۲۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا) | ۱۲۷-۱۲۸ آقای دیوار نویس | ۱۲۹ ؟ | ... | ۱۳۸-۱۳۹ کنت مونت کریستو


+ اگر با ختم قرآن توی این وبلاگ آشنا نیستین، اینجا رو مطالعه بفرمایین.

قرآن کریم و تفسیر المیزان

+ التماس دعا
+ عرض تسلیت به‌خاطر شهادت امام هادی...
+ عرض تبریک به‌خاطر سال نو. ایشالا سالی پر از شادی و موفقیت و تندرستی در انتظارتون باشه... :)
۹ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۳۳
دکتر سین

دیروز مامان و بابا رفتن بیرون با هم و مامان گوشی‌ش رو جا گذاشت. زن‌عمو «ر» زنگ زد به مامانم، من برداشتم گفتم مامان رفته بیرون گوشی‌شو نبرده. با یه حال مغلوب و صدای گرفته‌ای گفت اومد بگو بهم زنگ بزنه. با این‌که نگران شده بودم اما هیچی نپرسیدم و گفتم: «چشم. می‌گم تماس بگیرن باهاتون.»

مامان اینا که اومدن قضیه رو گفتم بهشون. مامان زنگ زد به زن‌عمو «ر». وقتی قطع کرد گفت: برادر زن‌عموم فوت کرده. خیلی ناراحت شدم. با خودم گفتم می‌مردی یه کلوم ازش بپرسی چی شده و بعدش هم‌دردی کنی؟

مامان و بابا ظهر رفتن مسجد و باز مامان گوشی‌شو نبرد! :| دوباره زن‌عمو «ر» زنگ زد و دوباره گفتم مامان گوشی‌شو جا گذاشته!! ولی باز هم دریغ از یه کلمه هم‌دردی و تسلیت! و قطع کردم!!!

اعصابم از خودم به‌هم ریخته بود. مدام به خودم می‌گفتم: «خب جونت بالا بیاد! بگو تسلیت می‌گم. غم آخرتون باشه. هر چی خاک اون مرحومه بقای عمر شما باشه. چرا لال می‌شی خب تو این شرایط؟!» -_-

مامان و بابا برگشتن. ولی تا شب دیگه حرفی راجع‌به داداش زن‌عمو زده نشد. شب نمی‌دونم چی شد که بحث به اینجا رسید که از مامان پرسیدم کدوم داداش زن‌عمو «ر» فوت کرده؟ تو خونه بوده یا بیمارستان؟ پیر بوده یا جوون؟ (در این حد اطلاعاتم از فامیل بالاست!) مامان خندید گفت: «داداش زن‌عمو «ر» نبوده که! داداش زن‌عمو «الف» بوده!»

و من با خودم فکر کردم که خدا رو شکر که هیچی نگفتم واقعاً! چه سوتی عظیمی از بیخ گوشم گذشته!! :دی

+ شادی همه‌ی اموات، من حیث المجموع، الفااااتحه!

۵ دیدگاه موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۳۵
دکتر سین

توی یکی دو روز گذشته که از طریق تمامی وسایل ارتباطی از همه‌جا تبریک تولد برام میومد (که همین‌جا از تک‌تک‌شون تشکرِ چندباره دارم و برای همه آرزوهای قشنگ قشنگ می‌کنم) و میزان بسامد یه جمله‌ی دعایی فراوون به چشم می‌خورد: «ایشالا ازدواج کنی امسال!»؛ داشتم به این موضوع فکر می‌کردم که واقعاً من کی آمادگی ازدواج رو خواهم داشت؟ کی می‌تونم از امتیازاتی که توی مجردی دارم، بگذرم و به تعهد بزرگ - یا بهتر بگم بزرگ‌ترین تعهد زندگی‌م - تن بدم؛ اونم تو شرایطی که حس می‌کنم کم‌کم به مزایای زندگی مجردی خو گرفتم و هم‌زمان از چالشای زندگی متأهلی هراس پیدا کردم. کی قدرت این ریسک بزرگ رو پیدا می‌کنم؛ اونم توی این شرایط نابه‌سامان اقتصادی-شغلی-درسی که جنگیدن هم‌زمان در چند جبهه رو می‌طلبه. کی آمادگی ساختن یه زندگی رو دارم، اونم توی شرایطی که هر روز توی فامیل و دوست و همسایه خبر طلاق می‌شنوی. کی فراغت فکر کردن به آینده رو خواهم داشت، اونم تو شرایطی که نه‌تنها نباید انتظار هیچ حمایتی از نهادی یا مسئولی داشته باشی، بلکه باید توهین و تحقیر دهه شصتی بودن رو هم از طرف مسئولین به جون بخری.

و هر بار فقط به یک جواب می‌رسیدم: هیچ‌وقت!

۱۰ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۱۴
دکتر سین

و فرمودیم تاریخ‌نگاران بنگارند: وی - قدّس الله نفسه - در بیست‌وهشتمین سال عمر خویش، یک عدد گوشی، یک فرصت شغلی، دو عدد بچه گربه‌ و مقادیر متنابهی زمان را از کف بداد؛ اما همچنان می‌خندید...

+ آرشیو: پارسال و پیرارسال

۱۳ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۰۰
دکتر سین

قرار بود بیست و سوم آخرین جلسه‌ی قبل از عید رو تشکیل بدیم. ولی چون می‌دونستم احتمالاً بیست و سوم وقتی بیام، باید به دیوار و پروژکتور و تخته‌پاک‌کن و قوزک پام درس بدم، گفتم جای چهارشنبه این هفته، شنبه بیاین. با این حال بازم یک‌سوم کلاس نیومدن! واقعاً بیست و سه چار روز تعطیلی رو می‌خواین چه کار؟! -_-

۱۶ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۵۷
دکتر سین

[.] شل کرده بودم جلو تلویزیون، ساعت ۹ و نیم شب؛ ایرانسل اس‌ام‌اس داده:

تبریک! ۱ گیگ اینترنت رایگان (اعتبار: پایان روز) به شما تعلق گرفت. این هدیه فقط در ساعت ۲ بامداد تا ۱۰ شب قابل استفاده می‌باشد. 

می‌ذاشتین همون ساعت ده می‌گفتین، که قشنگ تا حد ممکن بسوزیم تا انتها! -_-

[:] در تحتانی‌ترین قسمت هرم نیاز گیر کردیم، اما همچنان با لبخند همه‌ش نگاهمون به نوک هرمه. چه‌مونه؟! :||

[:.]بند دو، تعریف مد نظر مسئولین هست از واژه‌ی وزین «امید». «تدبیر» هم یه تعریف توی همین مایه‌ها داره از نظر این بزرگواران، که خانواده رد می‌شه خوبیت نداره علنی‌ش کنیم! 

[::] بر سر جامعه‌ی هنری و بلکه‌م جامعه‌ی بشری منت نهادن، آهنگ منتشر فرمودن جناب هیراد، تحت عنوان دیوانه‌ی شهر. منتهای مراتب دقت نکردن که دارن اکو رو کجای آهنگ لحاظ می‌کنن؛ در نتیجه خطاب به معشوق می‌فرماید: «تو خودت روح و روانی. روانی! روانی!» :| نکن خب!

[:.:] بابائه به بچه‌ش می‌گه کجا؟ پسره می‌گه می‌رم شهرداری کار اداری دارم! شاهدان عینی می‌گن بابائه خون جلوی چشاش رو گرفته بوده، کمربند رو تو هوا می‌چرخونده، تنوره می‌کشیده: فکر کردی نمی‌دونم می‌خوای بری تا گل برافشانی و می در ساغر اندازی؟! اون رفیقای عملی و علافت کم بودن، پات به شهرداری هم باز شده؟!!

[:::] یه وضعیت خاصی پیش اومده برام چند وقته: وقتی یه نفر صادقانه میاد دروغاشو براتون تعریف می‌کنه چه کار باید کرد؟ طرف الان صادقه یا دروغگو؟! :|

۲ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۲۸
دکتر سین

به‌عنوان کسی که ده ساله توی دانشگاهه و تقریباً تا آخر راه رو رفته می‌گم: دانشگاه ما رو به اضمحلال رفته، به معنای واقعی کلمه. داره روز به روز خودشو بی‌اعتبارتر و بی‌آبروتر و بی‌حیثیت‌تر می‌کنه. دانشگاهِ گرسنه، با افق دید بسیار بسیار پایین و با گرایش شدید به آمار سوری برای ایجاد بیلان کاری. اعداد تهی و دروغین...

چیزی که توی این محیط و توی جامعه‌ای که چنین دانشگاهی داره، تجربه می‌کنین، نادیده گرفته شدنه. نادیده گرفته شدن خیلی حس بدیه. این‌که استعدادت، تلاشت، محبتت و زحمتت رو ندیده بگیرن...

و بدتر از اون اینه که نتیجه‌ی کارهاتو فقط به‌صورت مادی بسنجن. فقط پول و عدد و رقم مهم باشه. فقط نگاه کنن چه‌قدر تونستی به‌قول خودشون زرنگ باشی - زرنگ بودن یا پست بودن؟! چه‌قدر تونستی از بقیه بِکَنی. چه‌قدر تونستی وجدان و اعتقادت رو حراج کنی. چه‌قدر تونستی اخلاق رو بفروشی و با چه قیمتی تونستی حیثیت خودت رو به باد بدی.

#درددل

۵ دیدگاه موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۱۴
دکتر سین

+ غزل

۲ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۵۳
دکتر سین

قانونش ساده‌ست:

کسی که تخطئه می‌کنه، تخطئه شده...

کسی که پرخاش می‌کنه، پرخاش دیده...

کسی که فریاد می‌زنه، فریاد زدن سرش...

کسی که توهین می‌کنه، یه عمر توهین شنیده...

کسی که از تحقیر کردن لذت می‌بره، از تحقیر شدن رنج کشیده... 

آره؛ قانونش ساده‌ست...

برعکسِ عواقبش...

۴ دیدگاه موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۴۶
دکتر سین

سلام. تسلیت می‌گم...

ادامه‌ی ختم قرآن از بخش صد و دو:


۱۰۲-۱۰۵ دکتر سین |۱۰۶-۱۰۷ آرزو | ۱۰۸-۱۱۰ کنت مونت کریستو | ۱۱۱ ... | ۱۱۲-۱۱۴ فرشته  | ۱۱۵ ... | ۱۲۰ ناشناس


+ اگر با ختم قرآن توی این وبلاگ آشنا نیستین، اینجا رو مطالعه بفرمایین.

قرآن کریم و تفسیر المیزان

+ التماس دعا...
۵ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۳۵
دکتر سین