هدایت به بالای صفحه

ابزار رایگان وبلاگ

بایگانی آبان ۱۳۹۴ :: اینجا می‌نویسم...

اینجا می‌نویسم...

۳۳ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

> به بهانه‌ی حرکت خوب نخریدن خودروی داخلی که ته‌ش تبدیل به تراژدی قرن شد.

آقا! من یه پیشنهاد می‌دم شما ببینین اگه بد بود اصن نپذیرین. من می‌گم دوست عزیزی که ان‌قدر پول داری و نمی‌دونی باهاش چه‌کار کنی و می‌ری ۴۶ میلیون می‌دی، پراید می‌خری! بیا نصف اون پولو بده من، من خودم کولت می‌کنم. تا هر جا هم بخوای می‌برمت. تازه، خونواده‌تم خواستی بردار بیار بذار رو کولم. نامردم اگه آخ بگم! اصن، نه؟! بیا یه فرغون میارم، همتون بشینین تو فرغون، من خودم حمل و نقلتون می‌کنم. :|

***

من در این بخش از فرمایشاتم می‌خوام از چند جهت آپشنای خودم و فرغونم رو با پراید مقایسه کنم، شما خودت تصمیم بگیر.

۱. امنیت در تصادفات: بنا به گفته‌ی شاهدان عینی، زمانی که یک عدد پراید با سرعت حداکثر ۲۰ کیلومتر بر ساعت با یک عابر پیاده، بز، دوچرخه و یا درخت سپر به سپر بشه، از سپر جلو تا داشبود می‌ره تو هم و بدنه‌ی ماشین پشت و رو می‌شه. در این حالت شما می‌تونین عبارت «روغن لادن» درج شده در آستر بدنه‌ی پراید رو به‌وضوح مشاهده کنین. این در حالیه که فرغون بنده در همون تست نه‌تنها هیچیش نمی‌شه؛ بلکه ایربگ هم داره.

۲. امکانات رفاهی (!): (هشدار! احتمال روده‌بر شدن! خواندن ادامه‌ی این متن ممکن است سبب ایجاد شادی و خنده‌ی غیرقابل کنترل شود. مراقب دل و روده‌ی خود باشید!) اوج تعریف پراید از رفاه و امکانات رفاهی ایناست: [منبع: ن.ب. جدول تجهیزات ایمنی و رفاهی (!)]
آ. تهویه‌ی مطبوع
ب. سیستم ضدسرقت با کد متغیر (Immobilizer)
پ. ترمز ABS
ت. قفل مرکزی
ث. شیشه بالابر برقی درب‌های جلو
ج. آینه‌های جانبی تاشو با قابلیت تنظیم از داخل
چ. گرم‌کن شیشه‌ی عقب
ح. برف‌پاک‌کن شیشه‌ی جلو با دور قابل تنظیم
خ. ساعت دیجیتال
د. کمربند ایمنی جلو با قابلیت تنظیم ارتفاع
ذ. کمربند ایمنی عقب
ر. فرمان با قابلیت تنظیم ارتفاع
ز. چراغ خطر سوم
ژ. چراغ جلو با قابلیت تنظیم زاویه نور (leveling switch)
س. چراغ عقب مجهز به مه‌شکن
ش. داشبورد و رودری جدید
ص. جالیوانی روی کنسول جلو
ض. صندلی‌های ارگونومیک جدید
ط. درب بازکن باک و صندوق عقب از داخل
ظ. رادیو CD با قابلیت پخش MP3
ع. چراغ هشدار دهنده‌ی عیب موتور

ناگفته پیداست که یه فرغون تموم اینا رو داره + سیستم مکان‌یابی و مسیریابی GPS!!!!!

وجداناً! ناموساً! اگه از حق نگذریم آپشنای با کیفیتی هم داره. مثلاً موارد «ج»، «ح»، علی‌الخصوص «خ»، «ش»، وای وای وای «ص»، «ط» و «ع» که دیگه اصلاً ته آپشن به شمار می‌ره!  

۳. مصرف بهینه‌ی سوخت: پراید، نوش که از کارخونه دراومده باشه، صدی هفت‌‌تا می‌سوزونه [منبع: ن.ب. جدول مشخصات کلی]؛ و این در حالیه که خودروهای روز دنیا دارن روی سه لیتر و کم‌تر رقابت می‌کنن. از طرفی، من و فرغونم تنها با دو وعده‌ی غذای گرم در روز، حاضریم شما رو هر چندصد کیلومتری که بخواین ببریم.

کلی بحث دیگه هم دارم. منتها تو بنگاه مطرح می‌کنم. حالا شما برین خوب فکراتونو بکنین. اگه خواستین من و فرغونم در خدمتتون هستیم.

۵ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۸:۴۲
دکتر سین

اساساً موی دماغ را می‌توان به دو دسته تقسیم‌بندی کرد: موهای داخل دماغ و موهای روی دماغ. موهای داخل دماغ، خود، به دو دسته تقسیم می‌شوند: موهایی که از سوراخ می‌زنند بیرون و موهایی که از سوراخ نمی‌زنند بیرون. موهایی که از سوراخ می‌زنند بیرون، خود، دو دسته‌اند: موهایی که پیازشان در سطح پوست قرار دارد و موهایی که پیازشان در عمق پوست و بلکه در عمق گوشت و استخوان و مغز و نخاع قرار دارد.

من همواره با موهای دماغ از نوع «تو دماغیان»، گونه‌ی «از سوراخ بیرون زنندگان» راسته‌ی «ریشه در عمق دوانندگان» مشکل داشتم و دارم. موقع هرس (!) کردن این موها دو حالت کلی ممکن است اتفاق بیفتد: اول این که شما مو را با دقت بین دو ناخن انگشت‌ اشاره و شست خود نگه می‌دارید و می‌کشید، اما مو از لای انگشتان سر خورده و کنده نمی‌شود؛ یا این‌که شما مو را با دقت بین دو ناخن انگشت‌ اشاره و شست خود نگه می‌دارید و می‌کشید و مو از لای انگشتانتان سر نمی‌خورد. اگر موی مذکور سر نخورد، دو حالت ممکن است رخ دهد: یا دردی در تمام ناحیه‌ی بینی، مغز، ستون فقرات، قلب، شش و زانوهای شما می‌پیچد و مو کنده می‌شود؛ یا این که دردی در تمام ناحیه‌ی بینی، مغز، ستون فقرات، قلب، شش و زانوهای شما می‌پیچد و مو کنده نمی‌شود.

امروز، این مورد آخر، کراراً برایم اتفاق افتاد؛ دردش یک طرف، اعصاب‌خوردیش هم همان طرف!! جایتان خالی!


+ یادم باشد یک ماجرایی هم راجع‌به موی روی دماغ دارم، برایتان تعریف بنمایم!

۱۰ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۴ ، ۱۶:۳۰
دکتر سین

پیش‌نویس: اگه در جریان ماهیت پیشنهاد هم‌نویسی من نیستین، کلیک کنین!

بفرمایین ادامه‌ی مطلب...

۴ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۴ ، ۲۱:۱۵
دکتر سین

هشت. یه تکست‌گرافی دیدم نوشته بود:‌ «بگذار باران سرنوشت هر چه می‌خواهد ببارد! ما چتر نجاتمان خداست!» دوستان، موقع بارون از چتر نجات استفاده می‌کنن! O_O


+ من نمی‌خواستم پشت‌بند ساندویچان قبلی، یه دونه دیگه بلافاصله بذارم؛ اما وقتی جمله‌ی مزبور رو خوندم، طاقتم از کف برفت! خخخ

۳ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۴ ، ۱۸:۵۵
دکتر سین

هفت. ساندویچ مغز امروز تصویریه؛ شرح در طرح!

روی تصویر کلیک کنین >>> 

۱ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۴ ، ۲۲:۰۲
دکتر سین

دوستان اگه نکته‌ی تصویر زیر رو گرفتین، دلیلش رو هم برام توضیح بدین لطفاً! ممنون می‌شم!



+ این آمار، مربوط می‌شه به داستان دوستان! آمار خفن رو حال کردین؟ بعد از گوگل، در رتبه‌ی دوم پربازدیدترین وب‌سایت‌های ماه قرار داره!

۶ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۴ ، ۱۹:۱۷
دکتر سین

در اولین پستی که به معرفی کتاب اختصاص می‌دم، می‌خوام یه کتاب بهتون معرفی کنم با عنوان

The art of being minimalist

بر خلاف ظاهر اسمش، این یک کتاب هنری نیست و یک نگارش ساده راجع‌به سبک خاصی از زندگیه. یه جورایی طرز تفکر نویسنده‌ش عجیبه: یه‌جور زندگی درویش‌مآبانه به سبک غربی؛ یه نوع شورش علیه مصرف‌گرایی! توضیح بیش‌تری نمی‌دم. اگه خواستین بخونین.



+ محتوای کتابو تأیید یا رد نمی‌کنم. فقط معرفی می‌کنم. خودتون عقل دارین، قضاوت کنین.

۳ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۴ ، ۱۶:۱۰
دکتر سین

من صددرصد با قانون جذب موافق نیستم؛ چون به شکل افراطی‌ای اومانیستی هستش. اما وقتی دیروز یاد مدرسه و خاطراتش رو کردم، امروز دو نفر از بچه‌های دبیرستان رو به شکل اتفاقی در راه دیدم!



+ شما به قانون جذب اعتقاد دارین؟!!

+ ... به روح چه‌طور؟ :|

۱۱ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۴ ، ۱۸:۵۱
دکتر سین

یادش بخیر! دبیرستان که بودیم، یادمه یه روز توی هفته‌ی معلم توی کلاس به‌شکل جمعی تصمیم گرفتیم وقتی معلما میان توی کلاس، همه بلند شیم و بعد از صلوات فرستادن همه با هم یک‌صدا بگیم: معلم گرامی! روزت مبارک! و بعد خیلی ملو و نرم تشویقش کنیم. اوایل برنامه خوب پیش می‌رفت. اما بعد از هفته‌ی معلم نه‌تنها این حرکت پایان نیافت (!) بلکه به‌مرور زمان بر آداب و رسومش افزوده شد. تا جایی که اواخر تبدیل شده بود به این مراسم که در ادامه تشریح می‌کنم:

۱. اول یکی می‌گفت: برپا!

۲. همه خیلی منظم و مثل پادگان بلند می‌شدیم و صلوات می‌فرستادیم! فقط صلواتش یه کم طولانی بود؛ بدین شرح: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین و انصر جیوش المسلمین و ... [بازم بود که ذهنم حضور نداره ادامه‌ش رو!]. این بند تا جای ممکن به‌شکل کش‌دار اجرا می‌شد. یعنی یه همچین چیزی: الااااااا   همممممممم صل علییییی .... الخ.

۳. جمع: «معلم گرامی روزت مبارک!»

۴. تشویق ملو که در انتها تبدیل می‌شد به دست دست!

۵. «تولد! تولد! تولدت مبارک! مبارک! مبارک! تولدت مبارک!»

۶. در این بخش از برنامه، تک‌خوان تحریر میزد: «بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی!»

۷. گروه بند ۵ و ۶ رو تکرار می‌کردن!

۱.۷. از این مرحله به بعد حرکات موزون و ضرب مرشد کلاس (!) هم اضافه می‌شد.

۸. تک‌خوان: «این دفعه رفتی سفر!»

۹. جمع: «دبی! دبی!»

۱۰. تک‌خوان: «منو با خودت ببر!»

۱۱. جمع: «دبی! دبی!»

۱۲. تک‌خوان: «آقا دزده!»

۱۳. جمع: «بله؟»

۱۴. تک‌خوان: «حالت چه‌طوره؟»

۱۵. جمع: «بله!» (!!!!!!!)

۱۶. آه‌ه‌ه‌ه! آه! آه! شله شله! 

۱۷. [...] (بمااند!)


+ یادمه تبدیل شده بودیم به معضل مدرسه! ناظممون لقب وزین «گوسفند» رو برامون برگزیده بود! هعی! یادش بخیر! :))

۷ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۴ ، ۲۰:۴۶
دکتر سین

بچه که بودیم، بعضی مواقع توی زمستون یه چیزایی از آسمون میومد که سفید بود و سرد!

- اولین روزی که میومد خوشحال بودیم؛ فقط خوشحال. یا مدرسه تعطیل می‌شد؛ یا این که توی مدرسه می‌زدیم تو سر و کله‌ی هم.

- روزای بعد، خوشحالی کم‌کم جای خودشو می‌داد به یه اضطراب؛ اضطراب این که نکنه یه وخ آب شه و دیگه نباشه!

- چند روز بعد از بارش هم ناگزیر حس غم و غضه داشتیم که داره آب می‌شه!

...

دلم لک زده واسه‌ی شادی، اضطراب و غمِ سفیدِ «بــــرف»!!



+ عکس بالا و عکسای دیگه از «اسنو آرت» در فرانسه رو اینجا ببینین.

۶ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۴ ، ۱۸:۰۹
دکتر سین