هدایت به بالای صفحه

ابزار رایگان وبلاگ

بایگانی دی ۱۳۹۴ :: اینجا می‌نویسم...

اینجا می‌نویسم...

۳۰ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

در ادامه‌ی ختم گروهی قرآن کریم، امروز می‌خوایم چارتا از سوره‌های قرآن رو با هم بخونیم؛ سوره‌های صافات، ص، زمر و غافر. این چهار سوره، در قرآن پشت سر هم قرار دارن و سوره‌های سی و هفتم تا چهلم قرآن هستن و با خط عثمان طه، ۳۱ صفحه می‌شن. این سی و یک صفحه رو به ده قسمت دو تا چهار صفحه‌ای تقسیم می‌کنیم:

سوره‌ی صافات، آیات ۱ تا ۷۶، در صفحات ۴۴۶ تا ۴۴۸                >>  دکتر سین

سوره‌ی صافات، آیات ۷۷ تا ۱۸۲، در صفحات ۴۴۹ تا ۴۵۲             >>  saied davoodi

سوره‌ی ص، آیات ۱ تا ۴۲، در صفحات ۴۵۳ تا ۴۵۵                     >>  مدیر جوان

سوره‌ی ص، آیات ۴۳ تا ۸۸، در صفحات ۴۵۶ تا ۴۵۸                   >>  yalda shirazi

سوره‌ی زمر، آیات ۱ تا ۲۱، در صفحات ۴۵۸ تا ۴۶۰                     >>  صبا ...

سوره‌ی زمر، آیات ۲۲ تا ۴۷، در صفحات ۴۶۱ تا ۴۶۳                   >>  الف_لام_ناز

سوره‌ی زمر، آیات ۴۸ تا ۷۵، در صفحات ۴۶۴ تا ۴۶۷                   >>  BAHAR

سوره‌ی غافر، آیات ۱ تا ۲۵، در صفحات ۴۶۷ تا ۴۶۹                   >>  نفس نقره‌ای

سوره‌ی غافر، آیات ۲۶ تا ۴۹، در صفحات ۴۷۰ تا ۴۷۲                 >>  ناشناس

سوره‌ی غافر، آیات ۵۰ تا ۸۵، در صفحات ۴۷۳ تا ۴۷۶                 >>  khanomi ..

اگه تمایل دارین در خوندن این قسمت‌ها با ما مشارکت کنین، بخش یا بخش‌های مورد نظرتون رو انتخاب کنین. فقط قبلش حواستون باشه کسی قبل از شما انتخابش نکرده باشه؛ کامنت‌ها و متن پست رو چک کنین. ضمن این که دوباره عرض می‌کنم که اگه قرآن شما با خط عثمان طه نوشته نشده، شماره‌ی آیات ملاک هستن.
ثواب تلاوت امشب رو هدیه کنیم به روح مطهر حضرت معصومه (س). توی این شب عزیز، بعد از خوندن قرآن، ما رو هم دعا کنین، لطفاً! :)

+ تفکر! :))
۱۲ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۴ ، ۱۹:۵۱
دکتر سین
د: چیپس می‌خوری، یا پفک، یا کرانچی، یا بستنی؟!
م: هر چی خودت می‌خوری برا منم بگیر!
د: یکیشو بگو دیگه!
م: بستنی نباشه، هر چی بود، بود. هوا سرده.
د: خواب یکیشو بگو دیگه! می‌میری؟!
م: خودت چی می‌خوای؟ همونو بگیر دیگه!
د: عی بابا! خواب از یک تا سه یه عدد انتخاب کن!
م: سه!
د: سه می‌شه پفک! نه پفک خوب نیست! بین یک و دو یکی رو انتخاب کن!
م: :| یک!
د: ای ول! پس کرانچی می‌گیرم!
م: :|

+ «د» ینی داداشم، «م» ینی من! :))
+ از اول این جوری نبودا! کنکور این جوریش کرده! خخخخخخ
+ چرا می‌پرسی خب؟! دموکتاتوری مامان داره کم‌کم روی ماها هم اثر می‌کنه، فک کنم! :))
۳ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۴ ، ۱۸:۰۰
دکتر سین
در مقدمه‌ی کتاب «ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد» نوشته‌ی «پائولو کوئلیو» نوشته:
کوئلیو در نوزده سالگی برای بیان اعتراضات اجتماعی، موهاشو کوتاه نمی‌کرده و کارت شناساییشو همراه خودش نمی‌برده! [نقل به مضمون!]
با این حساب من در بیش‌تر دوران دانشجوییم یک عنصر معترض به اوضاع اجتماع، یا دست‌کم یه فعال اجتماعی باید به حساب میومدم!

+ اگر شباهتی بین این پست و اراجیف و هذیون‌هایی که یک بیمار تب‌دار بلغور می‌کنه پیدا می‌کنین، به‌خاطر فشار کاری این روزاست! :))
۸ دیدگاه موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۴ ، ۱۹:۲۸
دکتر سین

۶۴ سال یعنی ...



... چیزی فراتر از یک عشق ساده! :)

۱۰ دیدگاه موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۴ ، ۱۷:۰۸
دکتر سین

بفرمایین تو! خوش اومدین! :)

۹ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۷
دکتر سین

فک کن از یکی دو روز قبل برای یه روز جمعه کلی برنامه بریزی که کارای عقب‌مونده‌تو انجام بدی؛ بعد، از صبح علی‌الطلوع تا شب برات کارای پیش‌بینی‌نشده پیش بیاد! :|

صبح که بیدار شدم، هنوز ویندوز مغزم کامل بالا نیومده بود و دقیقاً متوجه نبودم کجام و چی کار می‌خواستم بکنم و از کجا باید شروع کنم، که کاری پیش اومد. رفتم بیرون از خونه، تا ظهر. ظهر که برگشتم چشمتون روز بد نبینه! مامان یک عدس پلویی درست کرده بود که تا دیدم، دامنم از دست بشد! اون‌قدر خوردم که بعدش سه ساعت عینهو خرس گریزلی خوابیدم! البته قصد داشتم یه چرت عصرگاهی ملو بزنم! اما چشم فرو بستن همان و سه ساعت و نیم خوابیدن همان! عصر که بیدار شدم، گفتم دیگه می‌تونم کارامو شوروع کنم! اما باز تا اومدم ببینم از کجا باید شروع کنم، یه اس‌ام‌اس اومد! بعله! درست حدس زدین! باز باید از خونه می‌رفتم بیرون! هیچ جمعه‌ای این‌قدر زنگ‌خور نداشتم تا حالا!

حالا الان با توکل به خدا دارم برمی‌گردم خونه کارامو شوروع (!) کنم!!

یه دوست داشتم که می‌گفت مامان‌بزرگ من می‌گه اگه نخواد بشه، نمی‌شه! خودتو خسته نکن! الان می‌فهمم چی می‌گفته خدا بیامرز! :)

۷ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۴ ، ۱۸:۳۳
دکتر سین
یکی از علاقه‌مندی‌ها و سرگرمیای ما تو خانواده، مشاعره‌ست. خیلی شعر حفظ نیستیما؛ بیشتر همون حافظ رو بلدیم. و بیشتر هم توی مسافرتایی که خانوادگی با ماشین می‌ریم، مشاعره می‌کنیم؛ توی ماشین! :)
نمی‌دونم می‌دونین یا نه؛ قبلاً توی یکی از پستا گفته بودم که سابق بر این، با چندتا از دوستان، یه وبلاگ مشاعره هم راه انداخته بودیم، که البته دیگه الان وجود نداره. حالا قصد دارم، هر چند وقت یک‌بار، یه مشاعره‌ی کوچولو موچولو هم اینجا راه بندازیم.
به‌عنوان اولین دور مشاعره‌ی این وبلاگ، بذارید مشاعره‌ی امروز، «مشروط» باشه؛ با این شرط که هر بیتی می‌گین، توش «عدد» یا اعدادی به کار رفته باشه. مثلاً:

گفته بودی که شوم مست و «دو» بوست بدهم / وعده از حد بشد و ما نه «دو» دیدیم و نه «یک» (حافظ)

اگه علاقه‌مندین، بسم‌الله! :)

+ توی مشاعره‌ی مشروط لازم نیست بیت شما با آخرین حرف بیت قبلی شروع بشه.
+ لطفاً از گوگل کمک نگیرید. از حفظ فقط! :))
+ تگ مشاعره اضافه شد! :)
۱۸ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۰
دکتر سین

در ادامه‌ی ختم گروهی کل قرآن، می‌خوایم سوره‌ی مبارکه‌ی مائده رو با هم دیگه بخونیم. حجم سوره‌ی مائده در قرآن با خط عثمان طه، کمی کم‌تر از ۲۲ صفحه‌س. این ۲۲ صفحه رو به این شکل، به هفت بخش سه یا چهار صفحه‌ای تقسیم می‌کنیم:

آیات ۱ تا ۹ در صفحات ۱۰۶ تا ۱۰۸            >>     دکتر سین

آیات ۱۰ تا ۲۳ در صفحات ۱۰۹ تا ۱۱۱        >>     khanomi

آیات ۲۴ تا ۴۱ در صفحات ۱۱۲ تا ۱۱۴        >>     BAHAR

آیات ۴۲ تا ۵۷ در صفحات ۱۱۵ تا ۱۱۷        >>     BAHAR

آیات ۵۸ تا ۷۶ در صفحات ۱۱۸ تا ۱۲۰        >>     saied davoodi

آیات ۷۷ تا ۹۵ در صفحات ۱۲۱ تا ۱۲۳        >>     محمد حسن

آیات ۹۶ تا ۱۲۰ در صفحات ۱۲۴ تا ۱۲۷       >>     ناشناس

اگه مایل به مشارکت هستین، یکی از این بخش‌ها رو انتخاب کنین و نهایتاً تا یکی دو روز بعد بخونینش. فقط قبل از این‌که انتخاب کنین، نظرات و یا متن این پست رو چک کنین که کسی زودتر از شما اون بخش رو انتخاب نکرده باشه.

اگر به هر دلیلی می‌خواین اسمتون ثبت و دیده نشه، با اسم ناشناس نظر خصوصی بذارین! :))

اگر قرآن با خط عثمان طه ندارین، شماره‌ی آیات رو ملاک قرار بدین، نه شماره‌ی صفحات رو.

اگه اشتباهی در ثبت شماره‌ی آیات یا صفحات توی این پست پیدا کردین، بگید تا اصلاح بشه! :)


+ قرائت قرآن وقتی ارزشمندتره که با تفکر همراه باشه! می‌دونم می‌دونین؛ محض یادآوری عرض کردم! :)

+ اگر زمانی این پست رو می‌خونین که این سوره ختم شده، می‌تونین در ختم قسمتای باقی‌مونده‌ی قرآن با ما مشارکت کنین.  التماس دعا! :)

۵ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۴ ، ۱۷:۱۲
دکتر سین
دوستان و عزیزانی که این پست رو می‌خونین! خواهشاً اگه ایشالا در آینده پدر یا مادر شدین، اسم بچه‌تونو یه چیزی بذارین که حداقل خودتون قبلش شنیده باشین. این که بگردین و یه اسم عجیب و غریب پیدا کنین که کسی معنیشو نمی‌دونه، نه تنها کلاس نداره، بلکه نشان از بی‌هویتی و گره‌های ذهنی شما داره!

+ فکر اون روزی باشین که تب اسمای عجق‌وجق تو جامعه فروکش کرده و بچه‌ی بیچاره بزرگ شده و می‌خواد بره تو اجتماع! روش نمی‌شه بگه اسمش چیه!!
۱۱ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۴ ، ۱۷:۳۲
دکتر سین

«یکی از مزایای تدریس کردن اینه که وقتی زیاد به دانشجوها تمرین تحویلی می‌دی، در پایان ترم به اندازه‌ی یک سال کاغذ چرک‌نویس داری!» : من، در حال زور زدن و تمرکز کردن برای دیدن نیمه‌ی پر لیوان! :|


+ توی سه چار روز آینده کلی تمرین و برگه‌ی امتحانی باید صحیح کنم! صب تا شب؛ شب تا صب!! -_-

+ الان تو اون فازی هستم که تصمیم می‌گیرم از این به بعد، در آینده، کارامو به فردا موکول نکنم! :دی فارسیش می‌شه همون «غلط کردم» خودمون! :دی

۱۳ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۴ ، ۱۸:۱۳
دکتر سین