اینجا می‌نویسم...

خداحافظ شبه‌بلاگر!

دوشنبه, ۳ دی ۱۳۹۷، ۰۹:۳۹ ب.ظ

رایگانه، یا بهتر بگم: مفته! کافیه ثبت‌نام کنی و بعد صفحهٔ شخصی مدیریت خودتو داری. بعد فقط لازمه که روی انتشار و ارسال مطلب جدید کلیک کنی. بعد چند خط چیز میز بنویسی. بعدم انتشارو بزنی. همین!

ظاهرش ان‌قدر ساده‌ست که همه گول می‌خورن. همه فکر می‌کنن که بلاگر بودن یه کاریه تو مایه‌های آب خوردن. اما نه؛ بلاگر بودن سخته. سخت‌تر از اونی که ساده‌لوحا بتونن بفهمن. سخت‌تر از اونی که بشه باور کرد. بلاگر بودن یه کیفیتِ درونیه. یه خصیصهٔ ناب که همه‌کس نداردش. یه ویژگی که فقط گذر زمان ارزششو معلوم می‌کنه.

اگر مرد نوشتن و مرد موندن نیستین، خودتونو گول نزنین. شما فقط شبه‌بلاگرین!

+ به بهانهٔ رفتنای مکرر بلاگرا توی این روزا...

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۰۳
دکتر سین
یعنی اگر منم یه روز ننویسم میشم شبه بلاگر؟ 
پاسخ:
بلاگر بودن به صرفِ نوشتن و ننوشتن نیست. توی متن به‌طور ضمنی بهش اشاره کردم: کسی که «تسلیمِ» شرایطِ سختِ نوشتن نشه، بلاگره. حالا ممکنه یکی در ظاهر وبلاگ داشته باشه، اما واقعاً نشه بهش گفت بلاگر. یکی هم بنا به اقتضائات زندگیش نمی‌نویسه، اما اون جوهرهٔ اصلی رو داره. این آدم همچنان بلاگره؛ گیریم به‌صورت بالقوه.
اما کسی که تا تقی به توقی می‌خوره به فکر گِل گرفتن وبلاگش می‌افته و تسلیم می‌شه، قطعاً بلاگر نیست.
۰۳ دی ۹۷ ، ۲۱:۵۶ دنیای کامپیوتر ...
درسته
پاسخ:
:)
ممکنه هر کس به دلایلی یه روز مجبور بشه بره، ولی به نظرم راه‌های بهتری از تعطیل کردن هم هست، مثلا یه مدت ننوشتن، نقل مکان، تغییر قالب و دکور وبلاگ و ... ولی رفتن کاملا، خداحافظی و ...!  نمیدونم والا ولی خب ما با رفتن بلاگرهای خوب ناراحت میشیم، جای خوب‌ها سخت پر میشه‌‌‌...
پاسخ:
جانا سخن از زبان ما می‌گویی. دقیقاً! :)
۰۳ دی ۹۷ ، ۲۲:۱۷ دنیای کامپیوتر ...
هدف همه بلاگر ها هم شبیه هم نیست...شاید این تفاوت، شبه بلاگر را برای برخی ایجاد کند.
پاسخ:
بعضیا وبلاگ رو برای تفریح می‌خوان، بعضیا برای کار، بعضیا برای تبلیغات و ... همهٔ اینا برای من شبه‌بلاگرن. چون وبلاگ بخشی از زندگی و وجودشون نیست.
من تقریبا مرتب هستم.بلاگرم؟
وقت کردی بهم سر بزن.
پاسخ:
یه وقت جواب حرفت نباشه خدایی نکرده! اما تجربه‌م می‌گه اتفاقاً اگر وبلاگ، وبلاگ باشه، ناگزیر دچار فراز و فرود و بی‌نظمی می‌شه. چون طبیعی نیست که حال آدم همیشه یکسان و یک‌نواخت باشه. اما در کل مرتب بودن کار خوبی است! :دی
یه دور زدم توی وبلاگت. شعر دوست دارم. ممنون. :)
۰۳ دی ۹۷ ، ۲۲:۲۵ آسـوکـآ آآ
رفتن واقعا بی معنیه. اون هم در شرایطی که واقعا جای دیگه اینقدر خودت باشی مقدور نیست. همه بلاگرا بر میگردن دکتر فقط از وبلاگی به وبلاگ ناشناسی نقل مکان می کنن. ولی این مدل خداحافظی کردن هایی که جدیدا تو بیان رسم شده واقعا جو رو بچه گونه کرده. قهر و آشتی ها، یکی به دوها و امثالهم... 
اینکه هی منتظر باشی یکی چمدون به دست بشه خیلی ترسناکه. خیلی!
پاسخ:
حرف منم همون ترسیه که آخر حرفات اشاره کردی بهش. این‌جوری یهویی و بی‌هوا نرید دیگه! مرسی! اه! 
۰۳ دی ۹۷ ، ۲۲:۲۶ دنیای کامپیوتر ...
درسته، وبلاگ برای بعضی منبع کسب در آمد است ..تبلیغات مشکلی ندارد به شرطی که  مطالب وبلاگ خوب باشند و نویسنده زحمت زیادی بکشد.
برای گرفتن تبلیغ زحمت ها باید کشید ولی هدف اصلی خودم اصلا تبلیغات نبوده است.
...
من  تا حالا هیچ تبلیغات پولی دریافت نکرده ام و حدود 400 و خورده ای روز وبلاگ را سر پا نگه داشتم فقط بخاطر عشقی که به آن دارم.
...
وبلاگ برای بعضی وبلاگنویس ها حکم همدم و همراه را دارد؛ شایدم فراتر از گنجایش ذهن برخی از آدما
پاسخ:
آره. همین که می‌گی با عشق داری به‌روزش می‌کنی یعنی یه بلاگری؛ یه بلاگر درست و حسابی...
چه‌قدر با اون جملۀ آخر موافقم. :)
۰۳ دی ۹۷ ، ۲۲:۳۶ 🦉 شباهنگ
سخن از زبان ما می‌گویی...
پاسخ:
:)
۰۳ دی ۹۷ ، ۲۳:۱۸ بهــ ــار..
مثلا من. من هیچ‌وقت بلاگر نبودم. :)
پاسخ:
تو اصن کجا هستی؟ معلومه؟ تبخیر شدی یهو چرا؟ :دی
۰۳ دی ۹۷ ، ۲۳:۴۹ سینگ ‌‍
چقدر سنگین بود حرف متن...
پاسخ:
...
فکر کردم شما هم می خواین خداحافظی کنید..که خداروشکر این نبود

من رو شطرنجی کنید آغا
پاسخ:
من اگرم روزی خدایی نکرده بخوام برم، اولاً بقیه رو در جریان قرار می‌دم. ثانیاً اگر مقدور باشه دلایل و احوالاتمو که منجر به بستن وبلاگ می‌شه توضیح می‌دم. ثالثاً درسته که دیگه نخواهم نوشت؛ اما به خوندن بقیه ادامه می‌دم و کامنت می‌ذارم؛ و رابعاً در اولین فرصتی که بتونم برخواهم‌گشت...

چرا شطرنجی؟! :دی
۰۴ دی ۹۷ ، ۰۰:۱۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
از رفتن بعضی‌ها واقعا ناراحت می‌شیم خب:-(
پاسخ:
والا! 
به این حرف فکر می‌کنم جدا
پاسخ:
فکر خوبه. فکر کن. :)
۰۴ دی ۹۷ ، ۱۷:۵۴ بهارنارنج :)
میرن،اما لز یاد نه!
پاسخ:
و آدم نمی‌دونه این که از یاد نمی‌رن خوبه یا بد! :|
۰۴ دی ۹۷ ، ۱۸:۲۳ قاسم صفایی نژاد
اخیش. چقدر چسبید :)
پاسخ:
نوش جان :)
شطرنجی کنید چون من هم یک نابلاگرم که روزی دوست داشت بلاگر باشه.
من اولش بلاگ بودن برام معنی خاصی نداشت، ولی بعدا  تقریبا با همین تعریف تون با بلاگر بودن هم نظر شدم. 
من خیلی دیر با وبلاگ آشنا شدم چون یک روستا زاده ام که دیر به شهر اومد. من وقتی اومدم که اوضاع داشت روبه کسادی وبلاگ میرفت، فقط کمی از اون اوج رو حس کردم. 
منِ عاشق نوشتن فکر میکردم وبلاگ نویسی کار ساده ایه. ولی بعد فهمیدم نه واقعا سخته. بلاگر بودن اونقدرا هم آسون نیست. وبلاگ داری هم فوت و فنی داره.
 من هم در کل وسواس داشتم برای نوشتن دلم میخواست چیزی درخور بنویسم. حتی از روزمرگی هام جوری بنویسم که آدم از چینش جملات لذت ببره. حتی از غم ها و دردهام. چه بسا برای بعضی ها همین دردها سرچشمه ی شاعرانگی میشه و شعر میسرایند که آرام بگیرند ولی من نمی تونستم چنین کاری کنم. و حسرت می خورم. خلاصه که نوشته هام شد ماهی یکبار بعد سالی یکبار. از اون طرف نداشتن مخاطبی دلسردم میکرد.(ناگفته نماند که نبود امکانات چون لپتاب هم مزید بر علت شده بود) راستش میدونی بعضی وقتها هم که چی بشه امانم رو بریده بود و وبلاگ رو بی اهمیت جلوه میداد.
 بله خلاصه من هیچ وقت خودم رو بلاگر خوب نمیدونستم. الانم فقط دیگران رو می خونم و گاهی کامنت میذارم. 
ولی جدا دلم برای نوشتن درست و حسابی و منظم، و تبادل نظر با اهل دلان تنگ شده. ولی حسش نیست :/ ؛)
پاسخ:
به نظرم وسواس توی نوشتن تا جایی خوبه که منجر به ننوشتن نشه. توقعتو از خودت تعدیل کن و به خودت فرصت تجربه کردن بده. از اشتباه کردن نترس. شباهت کسی که از تجربه کردن می‌ترسه با کسی که دل به دریا می‌زنه اینه که هر دو آدمایی «دارای نقص و به‌دور از کمال» هستن. اما اولی نقصاشو می‌بینه و فرصت بهتر شدن پیدا می‌کنه؛ در حالی که دومی نه‌تنها این فرصتو از خودش می‌گیره، بلکه شاید تا ابد توی توهم بی‌عیب بودن هم بمونه...
در هر صورت نوشتن از ننوشتن خیلی بهتره. :)
۰۴ دی ۹۷ ، ۱۹:۲۵ بهــ ــار..
ایشالا بعد کنکور طی میعان می‌چسبم کف بلاگ =))
پاسخ:
آو آره. الان یادم اومد. ایشالا بترکونی کنکورو. برگرد که سخت منتظرتیم. :)
۰۵ دی ۹۷ ، ۰۷:۰۶ داش فرزاد
ما که شبهشم نیستیم :)
پاسخ:
یعنی چی هستی پس؟! :دی
۰۶ دی ۹۷ ، ۱۷:۵۶ چوگویک ...
یعنی نویسندگی‌مون بد باشه شبه بلاگریم؟ یا نه منظور به لوس بازیه؟ =))
چون اگه اولی باشه که من میشم شبه بلاگر که خب به حقه ولی دومی... سوسک بیارم خدمت‌تون؟ =))
پاسخ:
نه خب. منظورم از این پست بیشتر نوع برخورد یه بلاگر با مشکلاتیه که سر راه وبلاگ‌نویسیش پیش میاد. هر چند قبول دارم که کیفیت قلم هم مهمه واقعاً.
+ سعی کردم یه جوری جواب بدم که نه اولی باشه نه دومی! :دی
+ (با کف دست زارپ بر پیشانی می‌کوبد!) دقت دارین بعد از اون دورهمی یاد اون سوسکا رو خیلی بیشتر از بلاگران حاضر در اون جمع گرامی داشته‌یم! خخخ
۰۷ دی ۹۷ ، ۱۸:۰۰ چوگویک ...
اوهوم
:)
میگم رادیو قصد نداره باز دورهمی بذاره من بیام از تشریح انواع موجودات بگم یاد و خاطرش ماندگار بشه؟ =))
پاسخ:
از شرایط حضور در دورهمی‌های آیندهٔ رادیو، می‌شه به اعلام برائت مدعوین از حشرات اشاره کرد! :دی
۰۷ دی ۹۷ ، ۲۲:۲۸ چوگویک ...
اینا حشره نبودن :))
موش و خرگوش و کبوتر و ماهی و قورباغه و صدف دو کفه ای و دو جور کرم بودن =))
پاسخ:
چه رشتۀ لطیفی دارین واقعاً. :))
۰۸ دی ۹۷ ، ۰۷:۵۵ داش فرزاد
غیر بلاگر!
پاسخ:
:|
۰۸ دی ۹۷ ، ۱۱:۲۱ چوگویک ...
انقدر خوبه کلاسای تشریح =)) خیلی وقتا پسرا چندش‌شون میشه یا میترسن ولی من :دی خارچشمم =))
پاسخ:
باریکلا به این دل و جرأت! :))
+ یه سؤال: حیوونایی رو که می‌خواین تشریح کنین، چه جوری می‌کشین؟ :|
۰۸ دی ۹۷ ، ۱۵:۳۸ چوگویک ...
نمیکشیم :)
یا نخاعی میکنیم
یا با آمپول بیهوشی بیهوش میکنیم... 
پاسخ:
درد می‌کشن که! منظورم بعد از تشریحه...
۰۸ دی ۹۷ ، ۱۷:۴۵ داش فرزاد
جواب سوال نظر قبلی بود :|
پاسخ:
می‌دونم! :دی
۰۸ دی ۹۷ ، ۱۸:۰۵ چوگویک ...
نه!
بعضیاشون که بیهوش شدن تو برنامه بود نباید بمیرن که خودش یک بساطی بود :))
اونایی که باید میمردن هم بعد نخاعی شدن هیچی حس نمیکنن ...
رفلکس دارن ولی حس نه! 
رفلکس هاشون بخاطر اعصاب سمپاتیکه که بعد نخاعی شدن هم تحت تاثیر فشار از خودشون واکنش میدن تا حدی ولی درد منتقل نمیشه
غیر اخلاقیه و گرنه میگفتم برای اینکه درکش کنید یکی که قطع نخاع شده سوزن کنید تو تنش تا ببینید حس نداره :دی
پاسخ:
می‌فهمم. یه جوریه ولی... :|
:دی

نگارش دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی