ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست

اینجا می‌نویسم...

گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

يكشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۰۱ ب.ظ

چارده سال پیش که ما موقع گرفتن کارنامه خدا خدا می‌کردیم که معدلمون زیر هیجده نیاد و اگه هیجده و یک‌صدم می‌شدیم کل خاندانو شام می‌دادیم، تمام معلما و مدیر و ناظم و اینا جلسه گذاشتن تا معلم ورزشمونو متقاعد کنن نوزده و نیمِ ایمانو بهش بیست بده تا معدل کلش بیست بشه.

دوازده سال پیش که من و چندتا از دوستام با هزار بدبختی و کلاس و کتاب، زور زدیم تا توی المپیاد ریاضی قبول بشیم، ایمان علاوه بر المپیاد ریاضی، مثل آب خوردن المپیادای شیمی و کامپیوترم قبول شد.

یازده سال پیش که ما همه به خدا رسیدیم تا بتونیم رتبه‌های چهاررقمی‌مون رو به سه‌رقمی نزدیک کنیم، ایمان رتبهٔ دوی زبان و رتبهٔ شونزده ریاضی شد.

از اون موقع - ده سال پیش - ازش خبر نداشتم. فکر می‌کردم قطعاً دانشگاها روی دست می‌برنش. فکر می‌کردم حتماً وزارت علوم یا سازمان ملی نخبگان از هوش این بشر به‌عنوان یه سرمایهٔ بزرگ ملی بهره‌برداری می‌کنن. خیال می‌کردم اگه یه جو مغز تو سر مسئولین باشه، نمی‌ذارن چنین استعدادی هرز بره.

اما... دیروز شنیدم ایمان شده یه کارمند جزء با ماهی هفتصد هزار تومن حقوق! آخه آدم این دردو کجای دلش بذاره؟ -_-

تف توی این همه بی‌درایتی! تف!

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۲۵
دکتر سین
۲۵ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۴۱ بهارنارنج :)
:(((((هیییی
پاسخ:
-_-
این داستان متاسفانه زیاد تکرار میشـه :/
پاسخ:
آره متأسفانه.
یه موقع آدم می‌شنوه، یه موقع هم لمس می‌کنه. من الان لمس کردم این فاجعه رو...
تف واقعا :/
پاسخ:
:(
تازه وقتی آدم کسایی رو می‎بینه که به شدت بی‎لیاقت و بی‎عرضه‎ان و جای برحق این جور افراد رو تو جامعه گرفتن،دو برابر بیشتر دلش به درد میاد :|
پاسخ:
آی گفتی.
متأسفانه شرط پیشرفت توی این مملکت یا داشتن پارتیه، یا زبون‌بازی و دغل‌کاری. آدمایی که سرشون به تنشون می‌ارزه فقط بعد از مرگ شناخته می‌شن؛ که خیلی دیره...
ما هیچ ما افق. ما چی؟ ما، چی بگم که درخور ما باشه؟

پاسخ:
ما قایق سهراب...
یه جایی وسط قفسه سینه ی آدم درد میگیره وقتی این آدمها رو میبینه.
یاد اون کلیپه افتادم که طرف رتبه ی ۸۴ کنکور بود فارغ التحصیل از شریف و از زور بیکاری اونقدر معتاد شده بود که در حاشیه ی شهر زندگی میکرد و دغدغه اش این بود که پول سرنگ نداره برای تزریق بعدی.
طبیعیه وقتی مخ هامون کارمند جز بشن وضعیتمون همین باشه،نه؟ سیکل معیوب جاری در وطنم خیلی با عقل جور درمیاد،خیلی!
پاسخ:
آخ آخ! شوکی که موقع شنیدنش بهم وارد شد...
به نظرم تا الان هر چی شده، شده! کاریش نمی‌شه کرد. اما باید از پایه شروع کنیم تا ظرف یکی دو دهه، نسل بعدی باشعور و بافرهنگ بار بیان. اگر مشکل فرهنگی این مملکت حل بشه، خیلی از معضلات دیگه هم خودبه‌خود حل می‌شه.
با تمام وجودم می‌فهمم درد این پستو :(
پاسخ:
هعی! :(
بعد جای امثال این آدم رو کسایی پر کنن که... 
پاسخ:
چی بگم؟! چی دارم که بگم؟! -_-
۲۸ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۰۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
نباید بگیم حق دارند بگذارند برن!؟
تا یه جایی بستگی به تلاش خود آدم داره. ولی واقعا شرایط گاهی هیچ اجازه‌ای به فرد نمیده!
پاسخ:
والا به خدا...
من مطمئنم ایمان از تلاش کردن خودش چیزی کم نذاشته. هر کاستی‌ای هست قطعاً از بقیه‌ست. :/
چقدر آشنا بود این درد :(

نگارش دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی