اینجا می‌نویسم...

دنیای موازی: آلبرت اینشتین و پینوکیو :|

چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۲۷ ب.ظ

پینوکیو: سلام.

آلبرت: سلام.

پ: شما پدر من هستین؟

آ: نه. من اجاقم کوره.

پ: دارین چه کار می‌کنین؟

آ: تراکتورم خراب شده. دارم تعمیرش می‌کنم.

پ: این‌جا؟ وسط جنگل؟ مگه کجا داشتین می‌رفتین؟

آ: داشتم می‌رفتم سر مزرعه. حادثه که خبر نمی‌کنه. شده دیگه.

پ: یه بابا برام می‌کشی؟

آ: چی؟

پ: عکس یه بابا برام بکش.

آ: دستام روغنیه. نمی‌تونم.

پ: خواهش می‌کنم...

آ: ای بابا... بیا.

پ: این چیه؟ چه زشته!

آ: ولش کن اونو. بیا اینو ببین. چه‌طوره؟

پ: خیلی لاغره. جون نداره که.

آ: اونم ولش کن. بذار یکی دیگه می‌کشم.

پ: اوه! این یکی خیلی بزرگه. کمربندم داره؟

آ: [نچ!] ای بابا! عجب گیری کردیما! اصن بیا.

پ: این چیه؟

آ: این یه ساختمونه. بابات اون توئه.

پ: چه ساختمونی؟ کارگاه نجاری؟

آ: نه، یه دفتر کاره توی شهر.

پ: من فکر می‌‌کردم بابام نجار باشه.

آ: نه. کارمنده. تا حالا شهر رفتی؟

پ: نه نرفتم.

آ: من دو بار رفتم! خیلی جای شلوغ پلوغیه. آدم سرسام می‌گیره.

پ: باباها سکه هم می‌خورن؟

آ: نه! چه‌طور مگه؟!

پ: آخه من یه سکه داشتم. روباه مکار گفت برای این‌که بابام نخوردش باید تو زمین چالش کنم.

آ: کردی؟

پ: آره. روباه مکار گفت باید سکه رو چال کنی و بعدش صبر داشته باشی تا درختش در بیاد.

آ: سکه که درخت نداره.

پ: منم همینو گفتم. اما روباه مکار گفت داره. بعدشم گفت. اگه صبور باشم تا میوه‌های درخت برسن، می‌تونم چندتاشو بدم بهش و اهلی‌ش کنم.

آ: به حق چیزای نشنیده...! ببینم. تو اهل کجایی؟ من این‌طرفا ندیده بودمت.

پ: من از یه سیاره‌ی دیگه اومدم. یه داداش دوقلو داشتم که همون‌جا موند. الان اون حدود صد سالی از من بزرگ‌تره.

آ: یعنی چی؟

پ: یعنی این‌که زمان یه مفهوم نسبیه. برا من که سرعتم زیاد بود، زمان کندتر گذشته.

آ: مگه می‌شه؟! یک ساعت یک ساعت دیگه. چه وایسی، چه راه بری، چه بدویی!

پ: منم اولش باور نمی‌کردم...

آ: من که بعید می‌دونم. من هر روز صبح دارم با تراکتور می‌رم سر شالی. چه آروم برم، چه تند، زمان با یه سرعت می‌گذره...

پ: یعنی باور نمی‌کنی؟

آ: نخیر. من هرچه‌قدرم دهاتی باشم، دیگه این‌قدرو می‌فهمم...

پ: اصن می‌دونی چیه؟ تو هیچی رو باور نمی‌کنی. نه نسبیت زمانو، نه درخت سکه رو! تو به تراکتورت برس، منم می‌رم دنبال یه نفر می‌گردم که یه نشونی از بابام داشته باشه!

آ: چرا ناراحت شدی؟ بیا حالا صحبت می‌کنیم... ببین! لااقل بگو سکه رو کجا کاشتی؟ آهاای!!


+ نوشتم برای سخن‌سرا... :)

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۹
دکتر سین
۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۷ بلوط خانوم

پس شازده پینوکیو همون سیبی بود که تو سر آلبرت تراکتور سوار خورد و برگ جدیدی به تاریخ علم افزوده شد! :))
پاسخ:
می‌شه این‌طور گفت، بله! :دی
منم میخواستم همون حرفهای بلوط خانم رو بزنم:)) 
اخرش یاد این افتادم: چرا عاقل کند کاری که باز آرد به کنعان غم مخور:D

پاسخ:
:))
یه ورژن دیگه‌ش هم هست که می‌فرماید: چرا عاقل کند کاری که بعداً خود به خود گوید خودم کردم که لعنت بر خودم بادا بادا مبارک بادا! :دی
۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۴۷ آسـوکـآ آآ
آقا همه خوب نوشتین که
باید کیو حمایت کنیم :-|

پاسخ:
منو! :دی
ایده‌هاتو دوست دارم دکتر :))
ترکیب باحال و دوست‌داشتنی‌ای بود.
پاسخ:
ایده‌های منم تو رو دوست دارن! :دی
نظر لطفته. :)
نمیشه بدون کامنت گذاشت این رو! 
و نظری هم جز چه ایده ی جالبی بود دکتر، نمیشه گفت.
D:
پاسخ:
نظر لطفته. مرسی. :)
:دی
داشتم مطالبی که بچه‌ها نوشته بودن رو می‌خوندم و درباره‌شون نظر می‌دادم که رسیدم به اینجا. :))
چه ایرادی میشه گرفت به این؟ دوباره خوندم و کیف کردم از این حجم خلاقیت:d
فقط برا اینکه الکی الکیم شده یه ایراد گرفته باشم میگم می‌شد طولانی‌ترم باشه. کشش داشت :))
پاسخ:
خیلی خیلی با اغماض اگه نگاه کنیم بهش، آره خوبه! :دی
منم کیف کردم که کیف کردی! :)
آره فکر کنم می‌شه طولانی‌ترم نوشت. ظرفیتشو داره.
چع با نمک
پاسخ:
^_^
جالب و بامزه و خوندنی بود :)
پاسخ:
ممنونم. :)
چرا پینوکیو:| از یه بچه کله چوبی بعیده نسبیت زمانو انقد حرفه ای بیان کنه کاش بچگونه میگفت!
پاسخ:
سعی کردم از کلمات پیچیده استفاده نکنم. پیچیده شده؟
پیچیده نه اما به اصطلاح گنده گنده
پاسخ:
شاید...
پینوکیو ها رو ریختید تو شازده کوچولوها:)))
پاسخ:
کاریه که از دستم برمیاد به‌هرحال!‌ :دی
قشنگ بود ... :))
پاسخ:
تشکر :))
۱۹ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۹ خورشید ‌‌‌
عالی بود. :)))
پاسخ:
ممنونم. ^_^

نگارش دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی