اینجا می‌نویسم...

نامه‌ای به فرزندم

شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۴۳ ق.ظ

فرزند عزیزتر از جانم! حالا که شرایط بالفعل شدنت فراهم نمی‌شود و من اگر بخواهم با همین فرمان جلو بروم، تا سال‌ها باید در کف دیدارت بمانم؛ اجازه می‌خواهم بدین‌وسیله سر صحبت را با تو باز کنم تا اگر روزی آمدی و دیدی من از فرط پیری آلزایمر دارم و این چیزها یادم نمانده بود، حداقل این چند نصیحت را به تو بدهکار نباشم.

عزیزم! وقتی در ایران به دنیا می‌آیی، یعنی این‌که خدا از همین اول کاری سر شوخی را با تو باز کرده است و قصد دارد از تو آزمون‌های دهان‌آسفالت‌کن بگیرد. درس‌هایت را برای شب امتحان نگذار. نه این‌که چون شب امتحان دیر است؛ چون مفهوم شب امتحان اینجا بی‌معنی‌ست. امتحان الهی اینجا هر روز و هر شب و هر ساعت و هر دقیقه برگزار می‌شود و حتی مباحث میان‌ترم هم حذفی نیست! 

عسلم! هشیار باش! گول کتاب‌های مدرسه و فیلم‌های تلویزیون را نخور. می‌گویند ایرانی بودن افتخار دارد. می‌خواهند باور کنی به‌صورت ژنتیک و بدون هیچ زحمتی همیشه بهترین، متمدن‌ترین، بافرهنگ‌ترین، ال‌ترین و بل‌ترین هستی. نه عزیزم! این خبرها نیست. بدان که خدا هیچ ملتی را به‌خاطر خون و نژاد بر ملتی ترجیح نداده. ایرانی خونش رنگین‌تر از هیچ‌کس نیست. حالا خودت می‌آیی، می‌کشی، ملتفت حرفم می‌شوی! ایرانی بودن افتخار ندارد که هیچ! اتفاقاً کلی هم درد دارد.

فرزندم! وقتی به دنیا بیایی می‌بینی که پشت پیراهن همه سوراخ سوراخ است. هر که سوراخ‌هایش بیش‌تر بود، بدان که چشم امیدش به آدم‌ها بیش‌تر بوده. هر وقت داشتی وسوسه می‌شدی به کسی اعتماد کنی، این جمله‌ی جادویی را چند بار پیش خودت تکرار کن: سوراخِ کم‌تر، سوراخِ کم‌تر، سوراخِ کم‌تر...

نفسم! یک تار مو از یک جایی جور کن بعد بقیه‌ش را بخوان... آوردی؟! خب! این مو را می‌بینی؟ فرق مهربانی و ساده‌لوحی به این باریکی‌ست. همیشه بی‌دریغ مهربان باش، اما این تار مو را هم همیشه بگذار توی جیبت یا یک جایی که جلوی چشمت باشد. لازم می‌شود.

دلبندم! با مفهوم آب‌کش آشنا هستی؟ ذهن آدم بی‌شعور یک چیزی مثل همان است. هر چه‌قدر بتوانی با آب‌کش آب برداری، همان‌قدر می‌توانی از بی‌شعور توقع برقراری دیالوگ منطقی داشته باشی. به خودت قول بده در عمرت هیچ‌گاه وقتت را صرف آب برداشتن با آب‌کش نکنی.

پاره‌ی تنم! آگاه باش که از بین ظروف آشپزخانه یک ظرف بسیار مقدس است: نمکدان. اگر روزی کسی نمکدانش را داد دستت، تا پای جان تلاش کن که آن را نشکنی. اصلاً این‌جور حساب کن که در هر نمکدانی، دلی‌ نهفته‌ست...

امیدم! سرت را درد آوردم. ببخش. اگر برایم مهم نبودی، نمی‌نوشتم. باز عمری باقی بود دوست دارم باز هم برایت بنویسم. نقداً همین را بچسب تا بعد. ته نامه را بوس کرده‌ام. بگذار روی لپت. :)

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۵
دکتر سین
سلام
😂😂😅😅😅😆😕😆😅
ببخشید ولی خیلی خنده دار بود
پاسخ:
سلام.
:))
۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۲ بهارنارنج :)
سلام
اجازه بدید ما درمسائل پدر فرزندی دخالت نکنیم،:|
پاسخ:
سلام
اجازه‌ی ما و فرزندانمونم دست شماست! :دی :|
این چند وقته یه خشم پنهانی تو نوشته‌هاتون هست:| 
خصوصا اون قسمت‌هایی که مربوط به مبحث بیشعورهاست:))
+ ولی نصایح پرباری بود ما به جای پسر نداشته‌تون استفاده کردیم:)
پاسخ:
جداً...؟! می‌دونم! :دی
+ شایدم دختر باشه حالا! دختر که بهتره... :)))
شایدم، ولی چون یه خرده خشونت داشت بهش می‌خورد برای پسرتون باشه:)))

پاسخ:
از اون نظر! :دی
یاد کتاب دختر پرتقالی افتادم،پدرش قبل مرگش براش نامه نوشته بود:)
اون تیکه تهش خیلی خوب بود:)
پاسخ:
دور از جونم البته! :دی
:))
نخوندم این کتابه رو. نویسنده‌ش کیه؟
۰۶ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۴ آسـوکـآ آآ
فقط نگفتید سه تا چوب بیارن :-D
پاسخ:
اتفاقاً به اینم فکر کردم. :دی
نههه دور از جونتون! منظورم این نبود.اصلا منظور کتاب هم این نیست!!(آیکون خجالت)
نویسنده اش یوستین گردر که کتاب دنیای سوفی رو هم نوشته:)
پاسخ:
شوخی کردم بابا! :)
کم‌ربط: من یه دوست دارم این در کل عمرش همین دنیای سوفی رو خونده فقط! خیلی ازش تعریف می‌کنه! :دی
۰۶ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۰۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
از همین جا براش دست تکون میدم:-)
من یه سلسله نامه نوشتم، منتظر فرصتی هستم که به مرحله انتشار برسونم!
پاسخ:
:))
چه جالب. بنویسین بخونیم... :)
من خودمم در عنفوان نوجوانی همین رو از فلسفه خونده بودم حس میکردم با نیچه و هگل و افلاطون هم بازی بودم:)))
پاسخ:
یه جمله‌ای خوندم یه جایی که می‌گفت وقتی فقط یه کتاب خونده‌ی، نمی‌دونم چی‌چی، وقتی ده‌تا خوندی نمی‌دونم چی‌چی، وقتی صدتا خونده‌ی، هم نم‌دونم چی‌چی!! :| :دی دقیق یادم نیست، طولانی بود! :دی 
اما مضمونش این بود که آدم هر چی بیش‌تر و بیش‌تر کتاب می‌خونه، بیش‌تر به بی‌کرانگی حوزه‌ی اندیشه و خیال پی می‌بره و متوجه می‌شه که خودش و تفکراتش در مرکز قرار ندارن... :)
نامه‌ی زیبایی بود، اما...
تشبیه آبکش کمی زیاده روی نیست. با این کار جلوی دیالوگ رو می‌گیرید، و خب پس زمینه‌ی این تشبیه احتمالا نوعی ذاتی دونستن قضیه است.
پاسخ:
منم می‌دونم با همه این برخورد رو داشت. همه که آبکش نیستن. ولی کسایی که هستن، خودشون رو زود نشون می‌دن. و کسایی که خودشون رو نشون می‌دن باید همین‌جوری بتهتشون تا کرد. :دی

نگارش دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی