اینجا می‌نویسم...

کم‌تر دیده‌شده‌های فارسی اول دبستان...

سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۵۲ ق.ظ

آن مرد آمد.

آن مرد با اسب آمد.

آن مرد در باران آمد.

آن مرد یک گلوله در کتف راستش خورده بود.

آن مرد را کسی نمی‌شناخت.

آن مرد را مادرم خوب کرد.

آن مرد صبح به هوش آمد.

آن مرد صبح مادرم را دید و ازاو تشکر کرد.

آن مرد یک جور خاصی به مادرم نگاه می‌کرد.

آن مرد با درد از جایش بلند شد و روی تخت نشست.

آن مرد می‌خواست چیز مهمی به مادرم بگوید.

ناگهان...

بابا آمد.

بابا نان خریده بود.

بابا نان داد.

بابا آب داد.

بابا می‌خندید و به آن مرد نان می‌خوراند.

بابا سبیل کلفتی داشت.

آن مرد فکر اینجایش را نکرده بود! :دی


+نخند! درس زندگیه همه‌ش!

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۵
دکتر سین
:(
پاسخ:
:| چی شده؟
یه توضیح تکمیلی واسه ما شاگرد تنبلا نمیدی استاد؟
پاسخ:
واضح بود که! نبود؟! :دی
:|

:))))عجب
پاسخ:
:دی
بیچاره آن مرد،چه تو ذوقیی خورده:)))
پاسخ:
بی‌چاره... :)))
۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۰۲ یاسمین پرنده ی سفید
:/
+مهم اینجاس که مرد کِی؟ کجا؟ و چرا تیر خورده بود؟
پاسخ:
ما هیچ، ما نگاه! :|
:دی
۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۲ نیوشا یعقوبی
:)) آن مرد سیامک انصاری طور به دوربین زل زد :)  
پاسخ:
خخخخ
آن مرد عجب آدمی بود آخرش رفت یا بازم موند؟:)
پاسخ:
نه دیگه، رفت!! :))
آن مرد رو ولش
:|
 آن زن چرا حلقه دستش نبود؟؟
پاسخ:
حلقه‌ش رو موقع ظرف شستن درآرود گذاشت کنار سینک!! :||
کلاس اول دبستان سریال هندی ای جم تی وی ای چیزی بوده فکر کنم!
با یه نگاه خب؟
پاسخ:
«در یک نگاه» هم داریم دیگه، نداریم؟! :دی
کلاس اول دبستان شعبه ترکیه:)
آن مرد چه بی جنبه بود:))
پاسخ:
:دی

نگارش دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی