اینجا می‌نویسم...

حسن؛ آه حسن...

دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۱۳ ب.ظ

حسن

چشمان خون‌گرفته‌اش را گشاد کرد

و فک‌ها را به یکدیگر افشرد

و با نگاهی آتشین بانگ برآورد

هان!

به خیالت

ما برای مشکلاتمان

راه حلی نخواهیم یافت؟!

دلار

لبخندی بر لب

لحظه‌ای درنگ کرد

و گفت

زیپ شلوارتان

دیرگاهی‌ست

گشوده مانده حضرت استاد...

حسن پایین را نگریست...

دلار 

با انگشت اشاره

به زیر بینی حضرت مستطاب

تپکی زد

و خنده‌کنان

مسیرش را

به سوی آبی بی‌نهایت آسمان

پی گرفت...

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۰
دکتر سین
حسن 
مگر فراموش کرده بودی که عبا بر تن داری؟
نکند خود را خلع لباس کرده باشی حسن؟!
آه حسن!
پاسخ:
حسن: به شما بگن زیپ شلوارت بازه، در هر شرایطی باشی، پایینو نگاه نمی‌کنی؟! :دی
وا عجبا،:|
پاسخ:
وا حسنا حتی! :||
۲۰ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۴۸ هولدن کالفیلد
حسن! تکرار غریبانه روزهایت دهان ملت را مسواک کرد، با خمیر دندان زغالی!
پاسخ:
رسید به لثه دیگه! مسواک تا کجا؟ تا چند؟!
حسن خواهشا کوتاه بیا
پاسخ:
حسن با توئه... :دی
که بی قرار  توام مثل گاو مشت حسن
به من اجازه بده شهر را طویله کنم!

پاسخ:
یعنی فقط چون توش «حسن» داشت؟! :|
:دی
به کجا چنین شتابان
حسن از دلار پرسید...
پاسخ:
خخخخ

نگارش دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی