اینجا می‌نویسم...

در تقبیح نوروزبازی* فرماید

پنجشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۳۲ ق.ظ

آورده‌اند که دکتر - پیس بی آپان هیم۱ - لباس راحتی به بر، نوروزگاهان به خانه اندر بنشسته بودندی و سر خویش را تا سیب گلو در جَیب مراقبه‌ی تل‌گِرام فرو کرده بودندی، بر مبل لمیده، به گوشیِ اندر چارج‌نهاده، اَتَچ گشته بودندی؛ که خاله‌زادگان، که از حیث شمار به‌احصا درنگنجند - و این خود آیتی است بر برکتی بس موسع که خداوند - سبحانه - بر دامان خاله‌ی مکرمه عنایت کرده بودندی، برای اهل فکرت و عبرت - جملگی از چپّ و از راست وی را در حلقه‌ی محاصره، تنگ، فرو بگرفتندی. وی که غافل‌گیر شدن در مرامِ مرمرینش یافت می‌نشود، به طرفة‌العینی - همچو جنی که ز بسم‌الله گریزد - به اتاق خویش اندر، شیرجه زدندی و کلون درب را پشت سر، به‌غایت استحکام بیانداختی، چنان‌که از نفوذ هر خناس و نسناسی در امان شدی. پس عرق‌ریزان، البسه‌ی ناراحتی را جایگزین البسه‌ی راحتی نموده، در پی اسباب تیشان‌فیشان گشتندی. چون قدری جُستی، آلت تیشان۲ را بیافتی؛ اما هر چه بیش‌تر از پی ابزار فیشان۳ گشتندی، کم‌تر یافتی. چون قدری بیاندیشیدی، دانست که دوش وی را بر میز توالتِ دیگر اتاق نهاده بودندی. «او شت» گویان، ترسان و لرزان، دست بر دستگیره حلقه کردندی، مردد، به انواع حیَل ممکنه بر نائل آمدن بر فیشان همی‌اندیشیدی. در افکار مشوش خویش مستغرق همی‌بودی، که صدای تقّ باز شدن درب اتاق، به‌ناگاه، گرد مرگ‌بار سکوت بر پذیرایی افشاندی و گردن‌ها را، جملگی، به جهت درب - لعنت‌الله علیه و علی اصواته - چرخاندی. دکتر، آچ‌مزگشته و بی‌نوا، به ضرب و زور فراوان، لبخندی بر پوکرفیسِ خویش فروپوشاندی و به‌بهِ کشیده‌گویان، به‌استقبال میهمانان - جلادانِ مأمورگشته ز جانب حاکم جبارِ سرنوشت - شتافتی و بر گونه‌ی اولاد ذکورِ خاله ماچ تفی حوالت کردی و تفی‌ترش پس گرفتی، مین‌وایل، بر اُناثِ جمع، درود و خوش‌آمد و سال‌مبارکی همی‌فرستادی. چون مجلسیان جلوس کردندی، و غلغله و قهقهه دیگر بار بر هم آمیختی، وی عزم میز توالت کردندی و بدون تعلل، دویم بار درب پشت سر خویش چفت و بست‌کنان، خویش را به دستینیشن رسانیدی. لیکن چون نیک نگریستی، فیشان را بر میز توالت نیز نیافتی. «وات د هل»گویان بر مغز مشوش و مغشوش خویش فشار آوردی و فشار آوردی و فشار آوردی، تا به حدی که آمپر مغزش چسباندی. ولی ره به جایی نبردی. لاجَرَم، بی‌بو، به جمع خون‌ریزانِ مست ملحق شدی. چون در انجمن مستقر گشتی، رایحه‌ای آشنا مشامش را به‌سمت صحنه‌ی جرمی هول‌انگیز هدایتگر شدی. جغله نوادگانِ خاله، فیشان در دست، به‌دنبال یکدیگر همی‌دویدندی و از فیشان عزیزتر از جان، در عوضِ تفنگ آب‌پاش بهره جستندی! دکتر که از ناحیتِ دربِ پشتی به حریقی سوزان مبتلا گشته بودندی، تمام قوای جسمانی و روحانی خویش به کار بستی تا عنان خون‌سردی - دست کم در ظاهر امر - ز کف ندادی و همچنین خویش را به مباحث مهم در باب اوضاع جوی بهاران علاقه‌مند و مشتاق نشان دادندی. و در اینجای حکایت خون‌بار و اشک‌بار بودی که نگارنده ترجیح بدادی مخاطبینِ کرام را با دلِ خون‌گشته ز حکایت، در اوج داستان رها گردانیدی، و چراغ مجلس بکشتی، تا معذوریت حضور ز زاری حضار برگیرد. تمّت! 


* خاله‌بازی در نوروز!

۱ علیه‌السلامِ غرب‌زده!

۲ شانه‌ی موی؛ در پارسی میانه «تیشانه» بوده که به مرور «تشانه» و سپس «شانه» شده. منبع: به‌شدت نامعتبر!

۳ خوشبوی‌کننده‌ای که فیش فیش صدا می‌دهد. ادکلن.

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۰۲
دکتر سین
عالی بود. عالی بود. عالی بود. 

به جز چندخط آخر که با چشمی اشک‌بار طلب صبر از خداوند می‌کنم براتون :/
پاسخ:
ممنونم. لطف داری! :)
هی فکر کردم فیشان یک اقا میتونه چی باشه که اینقدر مهم بود
سرخاب
سفیداب
چی؟
بعد در انتها با یک شیشه ادکلن مواجه شدم:))
پاسخ:
من سرخاب بزنم جیگری می‌شم، سفیداب بزنم خاکستری می‌شم... فک کنم بشم! :|
:دی
۰۲ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۰۵ کنت مونت کریستو
«ماچ تفی حوالت کردی و تفی‌ترش پس گرفتی.»
چرا نمک میپاچید روی زخممان؟!
+خیلی باحال بود.بسی خندان و غش غشان*  گشتیم.
* غش غش خندیدن؛خنده ی شدید.
پاسخ:
کلاً روبوسی کار سختیه! -_-
+ خوشحالم خوشحال شدی! :))
البته نورزو نه! نوروز :دی

اشکمونو درآوردی خب، هی صحنه‌های مشابهی که برامون اتفاق افتاده از جلو چشممون گذر کردندی
پاسخ:
:دی
هدفم همین بود اصن! خخخ
چه اتفاق ناخرسندی.خخخخ
اشکمان جاری شد از شدت غم متن .
پاسخ:
:دی
ریشه‌ی لغوی تیشان فیشان عالی بود :)))
من در مواجهه با کودکان مهمان به سان کودکم و مورد داشتیم سر اینکه به عروسکام دست نزنن قهر کردم رفتم یه گوشه بغض هم کردم حتی
پاسخ:
یادم رفت از فرهنگستان اجازه بگیرم. از طرف من از دکتر حداد حلالیت بطلب! :دی
به نظرم در مقابل بچه‌های کوچیک، آدم باید ابتکار عمل رو دستش بگیره و سرشون رو گرم کنه. هم آروم می‌شن، هم تخریب نمی‌کنن چیزی رو!
سلام بر شما و روزگارتون آروم و رو به راه ان شاءالله :)
عیدتون مبارک و سال نو براتون پر از خیر و برکت و عزت و صحت و عاقبت بخیری .
ان شاءالله سالی پر از موفقیت داشته باشید با یه عالمه خبرهای خوب و یه عالمه اتفاقهای دوست داشتنی که ما بابتش ازتون شیرینی بخوایم :))

+  آقاااا ... خب شما به سبک ابوالفضل بیهقی نوشتین من الان متن  شما رو معنی کنم یا خاطرات مهمونای محترم نوروزی رو گوش کنم یا تلوزیون ببینم خب!؟ :-d
پاسخ:
سلام. روزگار بر وفق مرادتون باشه ایشالا. :)
عید شمام مبارک. منم همینایی که نوشتین! :دی
+ متن من رو ترجمه کن. مهمون و تلویزیون چیه؟! خخخ

از سلسله پیام‌های من تو گروه فامیل:
فامیل عزیزم، تو اتاق من یه سیم‌کارت ایرانسل افتاده. از جیب کدومتون افتاده و مال کدومتونه احیاناً؟

سه بار، ینی سه خانواده بچه‌هاشون خواب بودن و آوردن رو تخت من خوابوندن
چند تا از آقایونم چون گرم بود هوا کتشونو دادن من بردم بذارم اتاقم
الان تا نفهمم مال کیه شب خوابم نمی‌بره 😂😭
پاسخ:
بذار توی گوشیت سیم‌کارت رو، برو تو تلگرامش، می‌فهمی!! :دی
اتاقه یا مهمون‌خونه؟! :دی
۰۳ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۰۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
بچه فامیل فقط نوه های عموی من! واسه چهار نفر قد یه ایل بشقاب شستیم! زمین و زمانمون شکلاتی شد! باباجانم دوتا دوتا بهشون سواری داد! چراغ فر اجاق گازمون گیر کرد! تلویزیون دیگه روشن نمی شد! جا سی دی کامپیوتر دیگه بسته نمی شد! نصف صفحه مانیتور سیاه شده بود! آخر سر هم یکیشون بشقاب میوه رو برداشته بود ببره تو راه خونه بخوره!!
پاسخ:
اینا دیگه رسماً سونامی‌ان! :دی
خدا صبر بده... :)))
شناسایی نکرد.
دیدم گروه تلگرام نتیجه نداد، الان یه پست اینستا گذاشتم و نوشتم:
فامیل عزیزم، یک فقره سیم‌کارت ایرانسل از کف اتاق اینجانب کشف و ضبط شده است و از آنجایی که ام‌ام‌توش نمی‌دونم چشه و اصن ام‌ام‌تو نمی‌دونم چیه؛ ولی خلاصه انداختمش تو گوشیم و شناساییش نکرد و از اونجایی که هنگام به جا آوردن مناسک و اعمال عید دیدنی، یه بار آیسین به همراه والدینش اومده تو اتاقم نقاشی بکشه و یه بار آیدین تو اتاقم خوابیده و والدین عزیزش هم اومدن بردنش و باز از اونجایی که ایلیا و سویل و مامان‌هاشون هم قدوم مبارکشون اتاقمو متبرک و منوّر کرده و خلاصه از اونجایی که تقریبا هر کی اومده عید دیدنی، از اتاق من هم دیدن کرده، الان نمی‌دونم این مال کدومتونه خلاصه. لذا خواهشمندم مال هر کدومتون بود بگید و تعارف نکنید؛ به هر حال سیم‌کارت خودتونه. بعدشم یه سؤال؛ شما سیم‌کاراتاتونو تو جیبتون حمل می‌کنید؟ ینی تو جیبتون زنگ هم می‌زنه؟ زنگ هم می‌زنید باهاش؟ ینی نیاز به گوشی نداره سیم‌کارتاتون؟ خب ایول به تکنولوژی. والا گوشیای ما یه قسمتی داره که بهش می‌گیم جاسیم‌کارتی و سیم‌کارتامونو اونجا می‌ذاریم
پاسخ:
پیدا  نشد صاحبش هنوز؟ شاید سرراهیه. به فرزندی قبولش کن! :دی

نه
کسی اعتراف نکرد :(
نمی‌خوامش
سیم‌کارت نطلبیده هم مراده؟
پاسخ:
خب حالا بذار تو کشویی جایی، شاید یه روز یه کسی سراغشو گرفت...
نه، سیم‌کارت نطلبیده هوشنگه! :دی

نگارش دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی