هدایت به بالای صفحه

ابزار رایگان وبلاگ

سفرنامه :: اینجا می‌نویسم...

اینجا می‌نویسم...

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سفرنامه» ثبت شده است

جای همه خالی! امروز خیلی خوش گذشت... ^_^

در تصویر زیر:

موقعیت ۱ نشان‌دهنده‌ی سرازیر شدن ابرها از فراز رشته‌کوه البرز شرقی، به سمت دامنه‌های جنوبیه! :))

موقعیت ۲، بقعه‌ی امامزاده ابراهیم (ع) ـه. ۱۹ کیلومتری شمال شاهرود؛ جایی که سیزدهمون رو به در کردیم. :)

موقعیت ۳ قله‌ی شاهوار رو نشون می‌ده؛ بلندترین قله‌ی البرز شرقی، که قدیما تمام سال پوشیده از برف بود. اما الان نهایتاً تا اواسط اردیبهشت برف روش می‌مونه.

+ روی تصویر کلیک کنین، زوم می‌شه! :)

۴ دیدگاه موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۰۸
دکتر سین

چپتر فایو: ریترن. بعد از امتحان‌هایی شبیه این، یه احساس سبکی خوبی به آدم دست می‌ده. کسایی که کنکور دادن کن آندراستند می! البته این آزمون به هیچ عنوان قابل قیاس با کنکور نیست. من خودم سه‌بار و در سه مقطع کنکور دادم و می‌فهمم که این هم ساده‌تره و هم تیپ و شکلش بیسیکالی با کنکور متفاوته. اما این احساس دلیشس بعدش مشترکه! بعد از آزمون، همراه جمعیت از در دانشگاه خارج شدم و همون مسیری رو که موقع اومدن با عجله، به همراه راننده‌ی کیوت و دختر انکشس اومده بودم، سلانه سلانه برگشتم تا ایستگاه مترو. تجربه کردن احساس فراغت و سبک‌بالی اونم بعد از یه روز تایرینگ، بسیار دلچسبه. وقتی حواسمون به گذر تایم نیست، انگار زمان دیرتر می‎گذره. دوباره برگشتم ترمینال جنوب و یک‌راست رفتم برای خرید بلیط. اما همون‌طور که می‌شد پریدیکت کرد، بلیط نبود! مجبور شدم با اتوبوس وی آی پی مشهد برگردم و دوبرابر هزینه‌ی بلیط رفت، مانی برای بلیط برگشت دادم! :|

+ جا داره از هوای پاک تهران هم تشکر کنم. گویا به یمن قدوم ما، هوا خیلی فرش و کلین بوده! :دی


چپتر سیکس: هوم، سوئیت هوم. روی بلیط نوشته بود ساعت حرکت: هفت و نیم. اما تا ساعت هشت و نیم اتوبوس حرکت نکرد! یه ساعت توی اتوبوس نشسته – که چه عرض کنم تقریباً خوابیده – بودم و داشتم فیلم به‌شدت لوس و مقوای «نهنگ عنبر» رو برای سکند تایم می‌دیدم. اولین بار تو خونه و با فمیلی عزیز دیده بودم و قسم خورده بودم – و بودیم – به هیچ وجه دوباره نبینیمش. (به قول یکی از فرندها، شما باید یه فیلم رو حداقل یه بار ببینی تا بفهمی ارزش دیدن داره یا نه.) همین جا یه تشکر هم از صندلی اتوبوس دارم که عین یونیت دندون‌پزشکی، نرم و راحت و پهن بود. اون پول اضافه‌ای که ازم گرفتین حلالتون! :) ان‌قدر تایرد شده بودم که چشمام رو که گذاشتم روی هم خوابم برد و یه سه ساعتی حدوداً اسلیپ بودم. نزدیکای شاهرود بیدار شدم و دیدم راننده که چشم همه رو فار دیده داره با دیویست تا رانندگی می‌کنه و همه، خواب، هی بالا پایین می‎پرن! :دی منو که دید خیلی ملو پاشو گذاشت رو ترمز! :)) فاینالی، حدود ساعت دو و سه دقیقه‌ی بامدادان جمعه بیست و یک اسفند، قدوممان بار دیگر به خاک شاهرود عزیز برخورد نمود!

+ جا داره آخرین تشکر رو هم مجدداً از ددی گرامی داشته باشم که در هوای نسبتاً سرد و در ساعت دو و ده دقیقه‌ی نیمه‌شب اومد دنبالم! دمت گرم. آی لاو یو! :)


د اند
۱۰ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۰۰
دکتر سین

چپتر تری: هاری تووارد د اگزم. من ساعت یک وارد کپیتال تهران شدم، اما تا ساعت دو آلردی به ترمینال نرسیده بودم! در حالی که می‌بایست ات تری اوکلاک توی دانشگاه می‌بودم. با یه نگاه کلی به ترافیک هوی پایان سال، منطقاً آی دیسایدد که با مترو برم. قیافه‌ی آدمای تو متروی تهران، همیشه و هربار که میام تهران، برای من توی یه اسپکت مشترک هستن: خستگی و داغونیت! چند دقیقه به ساعت سه مونده بود از ایستگاه علم و صنعت اومدم بیرون؛ و درست در چند قدمی ایستگاه، یه راننده‌ی پراید محترم - نمی‌دونم از کجام، شاید از چشمام - متوجه شد که من می‌خوام برم یونی و من رو سوار کرد. هم‌زمان با من یه دختره هم سوار شد. توی قیافه‌ش استرس شدیدی دیده می‌شد. پرسیدم ببخشید شما هم اینگلیش اگزم دارین؟ گفت یس. اما تا همین چن مینت پیش نمی‌خواستم بیام. هیچی نخوندم! اول خواستم دلداری بدم! اما به چندین و چند دلیل عقلی، عرفی و حتی شرعی نکردم این کار رو! و فقط سکوت کردم!! (:دی) دختره یه ده تومنی و من یه پنج تومنی به راننده دادیم و راننده که خیلی احساس کیوتنس می‌کرد، سریعاً نتیجه گرفت که قشر دانشجو قشری مرفه و پینلس است!

+ جا داره از خدا تشکر کنم که نماز مسافر رو بریک زده! جمعاً در چهار دقیقه با خدا ارتباطی کوتاه گرفتیم! :)


چپتر فور: د اگزم. آزمون ام اس آر تی از سه بخش تشکیل شده: لیسنینگ، گرامر اند استراکچر، و ریدینگ. دفترچه‌ی لیسنینگ رو اول می‌دن و برای دو بخش بعد دفترچه‌ی جداگونه‌ای وجود داره. علی‌القاعده هنگام آزمون، و پارتیکولارلی در هنگام بخش اول یعنی آزمون شنیداری، باید سالن در سکوت مطلق باشه. اما دو عدد مراقب خجسته و در عین حال نمکدون درست پشت سر من مدام در گوش هم پچ پچ می‌کردن و ریز ریز می‌خندیدن! چند بار بهشون چشم‌غره رفتم، اما افکت و ری‌اکشن خاصی مشاهده نشد. لیسنینگ رو نسبتاً خوب دادم و فکر می‌کنم از سی سؤال حدوداً به نصفش جواب درست داده باشم، که برای من آماری خیره کننده به شمار میاد! (:دی) قسمت دو و سه برای من خیلی ساده‌تر بود و با تروبل کم‌تری تونستم اون رو هم بگذرونم. در کل اگه پرابلم خاصی پیش نیاد، فکر می‌کنم نتیجه ستیسفکتوری باشه.

+ جا داره از خیل عظیم پیرمردهایی که در آزمون شرکت کردن و به من سنس «خیلی خیلی بچه بودن» رو القا کردن و باعث شدن بوی میلک رو در دهانم به عینه (!) احساس کنم، تشکر مبسوطی بکنم.


+ چپترهای بعد، به زودی منتشر خواهد شد ...
۴ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۰۰
دکتر سین

چپتر وان: بیگینینگ. از خیلی قبل‌تر رجیستریشن آزمون انجام شده بود. تاریخ آزمون بیستم اسفند و لوکیشن اون دانشگاه علم و صنعت بود. من بدون این که حواسم به بیزی بودن ترمینال و راه‌آهن برای مسافرتای آخر سال باشه، هیچ کاری برای پیش‌خرید تیکت انجام نداده بودم. این شد که اولین چلنج من در این سفر کوتاه، پیدا کردن وسیله‎ی ترنسپورتیشن بود. شب قبلش یه بار با ددی رفتیم ترمینال و راه‌آهن؛ اما دریغ از یه سیت خالی! دوباره عنر عنر برگشتیم خونه و نکست مورنینگ خروس‌خون برگشتیم. خیلی سرتونو درد نیارم! با کلی بدبختی وبعد از لوزینگ تایم زیاد، تونستم روی پله‌ی یه اتوبوس جا پیدا کنم!!

+ جا داره همین‌جا از ددی که در تمام مراحل بیساید من بود، گریتفولنس خودم رو ابراز کنم!


چپتر تو: تو تهران. تا حالا از دید یه درایور اتوبوس، جاده رو ندیده بودم! تجربه‌ی جالبی بود. جا داشت که یه کمرا با خودم میاوردم! ویوی خیلی متفاوتی بود. راننده در اول سفر از من یک عدد گام گرفت، و تا رسیدن به تهران، مدام می‌خواست با دادن تی به من، این محبتمو جبران کنه! اما من، که شونزده هیفده ساله لیپ به تی نزدم، هر بار فقط با احترام می‌گفتم، نه مرسی! اما دوباره فایو اور تن مینتس لیتر، روز از نو و روزی از نو! دوباره تعارف می‌کرد! اون آدامس رو یه ربع که می‌جویدی مزه‎ش تا حد زیادی می‎رفت. اما راننده‌ی عزیز، با اراده و پشتکاری مثال‌زدنی، تری اورز اند عه هف، آدامس رو جوید! دیگه این اواخر مزه‌ی تف می‌داد! فورچونیتلی، وقتی کمی بیش از نصف راه رو طی کردیم، دو تا از دخترا از اتوبوس پیاده شدن و من تونستم یه سیت برای خودم (!) داشته باشم!

+ جا داره از شاگرد باس درایور هم تشکر خاصی داشته باشم که هر بار از کنارم از روی پله‌ها رد می‌شد، قوزک پاشو در کیدنی چپ من فرو می‌کرد!


+ چپترهای بعد، به زودی منتشر خواهد شد...
۱۱ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۰۹
دکتر سین