هدایت به بالای صفحه

ابزار رایگان وبلاگ

آنتایتلد :: اینجا می‌نویسم...

اینجا می‌نویسم...

آنتایتلد

چهارشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۵۱ ق.ظ

احساسات باید اسم داشته باشند؛ هر چیزی باید اسم داشته باشد، تا شناختنی و باورکردنی شود.

اما مشکل اینجاست که وقتی از درون به درون نگاه می‌کنیم، فقط چیزهای مبهم و تاری را می‌بینیم که اسم ندارند.

اصلاً تعریف آدمِ تنها همین است: ابهامی خیره به ابهام...

اینجاست که یک نفر باید باشد. باید بیاید و از بیرون به تو نگاه کند و بگوید: چرا رنگت زرد است؟

و تازه تو می‌فهمی که آری اسمش همین است: زرد!

می‌گوید: چرا نگرانی؟

و می‌‎فهمی که: آری؛ آن‌چه هستم، «نگران» است.

می‌گوید: چرا دلتنگی می‌کنی؟

و حس می‌کنی: آری؛ این دلتنگی‌ست که امانم را بریده...

می‌گوید: چرا مدام غم‌ها را فرو می‌خوری؟

و اشک پیش‌دستی می‌کند و می‌فهمی: همین دو سه جمله لازم بوده تا سبک شوی.

درست همین‌جاست که یک نفر باید باشد...

در زندگی یک روز هایی هست
که نمیدانی دقیقا چه میخواهی !
نمیدانی چه مرگت است !
فقط میدانی که خوب نیستی ..
از همان خوب نیستم هایی که
با یک احوال پرسی ساده لب وا نمیکند …
باید یک نفر بنشیند دست بگذارد روی شانه ات
از ته دل بگوید :
چه مرگت است دیوانه جان ؟
سفت بغلش کنی و تمامِ خوب نبودن هایت
از چشم هایت بزند بیرون …
مهم نیست چگونه دلت گرفته
یا چرا ..
مهم همان آدمی ست
که باید خوب نبودنت را ببیند …
خودمانیم !
چقدر از این احوال پرسی های جانانه
به هم بدهکاریم ..
چقدر ؟؟؟

سلام و حالتون خوب ان شاءالله.
+ ان شاءالله که جای اون یک نفر هیچ‌وقت خالی نباشه تو زندگیتون.
پاسخ:
سلام.
ممنون بابت این متن قشنگ. :)
+ ان شاء الله همه‌ی تنهاها از تنهایی درآن...

نگارش دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی