هدایت به بالای صفحه

ابزار رایگان وبلاگ

معلما :: اینجا می‌نویسم...

اینجا می‌نویسم...

معلما

چهارشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۲۷ ق.ظ

از خاطرات دبیرستان می‌تونم به روز اولی که معلم جدید هندسه اومد سر کلاس، سلام کرد و گفت: «من خدامی هستم. شما چه‌طور؟» و ما هم گفتیم: «نه! ما خدامی نیستیم!» اشاره کنم!! :|

یک معلم دیگه هم بود که حسابان درس می‌داد. این به‌قاعده‌ی یک متر در سه و هشتاد مساحت سیبیلش بود. کلاس ما هم ساعت بعد از ناهارش بود. یعنی مشتق که می‌گرفت از تار و پود سیبیلاش برنج تراوش می‌کرد تو صورت ردیف اول!!

یه معلم پرورشی هم داشتیم همیشه ساعت کلاس که می‌شد از دفترش (بخونین: پناهگاهش) خارج می‌شد، تو سکوت سالن با دمپاییاش لخ لخ از جلوی در کلاسا رد می‌شد. دقت کنین صندل یا کفش راحت نه‌ها! دمپایی!! بعد زنگ تفریح که می‌خورد، می‌رفت تو اتاقش درو می‌بست!

معلم زبانمون هم که سه ماهه کتاب رو تموم می‌کرد، از اون به بعد می‌رفتیم سمعی بصری فیلم زبان اصلی می‌دیدیم! خاطره‌ی دیدن بی سیزده هیچ‌وقت یادم نمی‌ره!! منتها چون فیلماش سانسور نشده بود عموماً، معلم یه نفرو می‌ذاشت دم در نگهبانی بده! :دی (البته صحنه‌ای هم نداشت به اون شکل! :|)

یه معلم شیمی هم داشتیم که مشکل آی کانتکت داشت بنده خدا! به ترک سقف زل می‌زد، درس می‌داد.

معلم ورزشمون هم از فرط کهولت سن، دندوناش داشت مجدد در میومد. اما آشنای مدیر بود؛ می‌فهمی؟! آشنای مدیر! خخخخخ

یه کتابدار هم داشتیم که از این کلاها می‌ذاشت سرش. خیلی آدم صاف و ساده‌ای بود. همه سر به سرش می‌ذاشتن. اما من دلم یه جورایی براش می‌سوخت!

یه مسئول امور رایانه هم داشتیم که به‌طور غیررسمی و خارج از برنامه، معلم کامپیوترمون بود. یعنی ان‌قدر این بشر سطح درک و شعور و قدرت ارتباطش بالا بود که الان بعد از حدود ده سال از تموم شدن مدرسه، هنوزم بچه‌ها عاشقشن. ^_^

یه معلم ریاضی هم بودش که کله‌شو یه بار از لای نرده‌های قائم و موازی پنجره‌ی کلاس برد بیرون تا هوای تازه و بارون خورده رو استنشاق کنه. اما موقعی که خواست کله رو بکشه تو، گوشاش گیر کرد به نرده‌ها. یک ربع این گوشاشو مالوند و چلوند تا برگشت تو کلاس کله‌ش! اون یه ربع جزء شیرین‌ترین یک ربع خندیدنای از ته دلم بوده تا بدین لحظه! :دی

کلی معلم دیگه هم داشتیم که از هر کدوم به نوعی خاطره دارم. حالا شاید بعدتر تعریف کردم... :)


+ شیش روز تا روز معلم... :)

مام اول دبیرستان یه بار رفتیم فیلم زبان اصلی ببینیم
یه بار دیدیم
چون سانسور نشده بود
دیگه ندیدیم

سون رو دیدیم :|
پاسخ:
همون یه بارشم غنیمته! :)
حدادم از این کلاها داره
یه بار جا گذاشته بود تو کلاس
براش بردم
به واقع هم کلاشو برداشتم هم گذاشتم سرش :)))
رنگش خاکستریه
پاسخ:
:))))
منم اگه پیریام کچل بشم از همینا می‌ذارم. خوشم میاد از این کلاها. :))
مهیج‌ترین درسِ دبیرستان، همین زبان‌شـه به نظرم. :دی
دبیر زبانِ ما دلباخته‌ی مرلین مونرو بود. کلِ کالکشنِ فیلم‌هاشُ برامون پخش کرد. سالگردِ خودکشی مونرو هم سیاه می‌پوشید. یک روز وسطِ سال‌ رفت و دیگه نیومد... :|
پاسخ:
خیلی موافقم! :))
به‌عنوان یه معلم، شخصیت جالبی داشته! :)
یادش بخیر معلما 
چقدر اداشونو درمیاوردیم
اون دنیا یقه مونو نگیرن :))))))
پاسخ:
آخ آخ گفتیا. چه‌قدر ادای معلما رو درآرودیم! خدایا ما رو ببخش! :دی
:))))))
یادش بخیر مدرسه
پاسخ:
^_^
خدا حفظشون کنه اصلا :)
پاسخ:
الهی آمین. :)
معلم ریاضی که برای استنشاق بوی بارون سرش رو از پنجره ببره بیرون، باید گذاشت روی سر حلوا حلوا کرد.



پاسخ:
باید تو کلاس ما می‌بودی تا دوتا امتحان ازت می‌گرفت، اون موقع احوالتو می‌پرسیدم! :دی
وااای معلم حسابان:|
منم خیلی شیطون بودم معلما هم همه اشنا بودن فقط از شیطنتم برای خونه خبر میوردن فقط شانس اوردم شاگرد تنبل نبودم مامانم همیشه میگفت زشته دختر شیطون باشه اما کو گوش شنوا
از مدرسه متنفرم هیچ وقت حاضر نیستم دوباره برم مدرسه 
چقد صبح زود از خواب بیدار میشدیم یا تو گرما میرفتیم
پاسخ:
یه وضعی بودا!
واقعیتش مدرسه برای منم - هر چند نه سیاهِ مطلق - اما خاکستری تیره بود. البته نه به خاطر خود مدرسه؛ به خاطر مشکلایی که اون سالا داشتیم...
عههه من اینقد از این کلاها خوشم میاد :))
پاسخ:
منم! ^_^
این کلاهه منو یاد سریال پیکی بلایندرز انداخ که بین کلاه و سایبونش تیغ تعبیه کرده بودن :/

+عههه بلوک 13... تهههه هیجان بود برای یه نوجوون.. اون موقع هم که این جینگولک بازیا اونقدری عادی نشده بود و هنوز شگفت انگیز بود 
ولی من هررررگز تو مدرسه فیلم زبان اصلی ندیدم :| فقط چندبار انیمیشن پخش کردن -_-

+معلم ورزشه :))))
حتما زنگای ورزش توی کلاس میموندید شطرنج بازی میکردید، و نیم نمره هم بخاطر نیووردن گرمکن ازتون کم میشد 

پاسخ:
ندیدم متأسفانه! کلاً سریال‌بین نیستم. حتی پریزن بریک رو که دیگه همه دیدن، من هنوزم ندیدم!!! :\
+ اون موقع‌ها تب پارکور همه رو گرفته بود! همین، لذت تماشای دورهمیش رو توی مدرسه و کنار دوستان چندبرابر می‌کرد... :)
ما تنها انیمیشنی که تو مدرسه دیدم، یک سری انیمیشن بر پایه‌ی دروس تاریخ بود که وژدانن مقواترین و بورینگ‌ترین چیزیه که تو عمرم از قاب تلویزیون دیدم!!!
+ :))))
یه برهه‌ای ان‌قدر جو شطرنج ما رو گرفته بود که کتاب آموزش شطرنجرو زمین نمی‌ذاشتیم!! :دی
اما راجع‌به لباس ورزشی نه! همیشه - حتی روزای داغ داغ هم - زیر شلوار بیرون (!)، شلوار ورزشی داشتیم. خدا رو چه دیدی؟ شابد یه معلمی نمیومد! «مجبور» می‌شدیم بریم بیرون! :دی
سر این سر گیر کردنه خیلی خندیدم دیروز...:)
پاسخ:
سرور عالی مستدام. :)

نگارش دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی